زلال وحي
چند نمونه از ابيات حافظ که از آيات قرآن الهام گرفته شده
3 «نشاط عيش و جواني چو گل غنيمت دان
که حافظا نبود بر رسول غير بلاغ»
اشاره به آيه: «وَ ما عَلَي الرَّسُولِ اِلّا الْبَلاغُ الْمُبينُ...؛ و بر پيامبر [خدا] جز ابلاغ آشكار [وظيفهاي] نيست.» (عنکبوت: 18)
3 «نظر کردن به درويشان منافي بزرگينيست
سليمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش»
اشاره به آيات: «حَتّي اِذا اَتَوْا عَلي وادِ النَّمْلُ قالَتْ نَمْلَةٌ...؛ تا آنگاه به وادي مورچگان رسيدند، مورچهاي [به زبان خودش] گفت: ...» و «فَتَبَسَّمُ ضاحِکاً مِن قَوْلِها...؛ [سليمان] از گفتار او دهان به خنده گشود و ...». (نمل: 18 و 19)
3 «ماه کنعاني من مسند مصر آن تو شد
وقت آن است که بدرود کني زندان را»
اشاره به آيه: «وَ قالَ اَلْمَلِکُ ائْتُوني بِهِ اَسْتَخْلِصْهُ...؛ و پادشاه گفت: او را نزد من آريد تا وي را خلاص كنم». (يوسف: 54)
يک جرعه آفتاب
شعر حافظ و احاديث
«گر چه شيرين دهنان پادشهانند ولي / او سليمان زمانست که خاتم با اوست»
اشاره به روايتي از امام صادق(ع): «عصاي موسي و انگشتر سليمان در دست او [امام زمان] خواهد بود».[1]
«تو خود چه لعبتي اي شهسوار شيرين کار
که در برابر چشمي و غايب از نظري»
اشاره به روايتي از امام علي(ع): «هنگامي که امام غايب، از ديدهها پنهان شود و مردم از غيبت او از حد شرع بيرون روند، توده مردم خيال ميکنند که حجت خدا از بين رفته و امامت باطل شده است. سوگند به خداي علي در چنين روزي «حجت خدا در ميان آنهاست، در کوچه و بازار آنها گام برميدارد و بر خانههاي آنها وارد ميشود...».[2]
«در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشهاي برون آي اي کوکبِ هدايت»
اشاره به روايت امام زين العابدين: «فتنههايي چون امواج تاريک شب بر آنها هجوم ميآورد که کسي از آنها رهايي نمييابد، بجز افرادي که خداوند از آنها پيمان گرفته است، آنها شعلههاي هدايت و سرچشمههاي دانش و فضيلت هستند، که خداوند آنها را از هر فتنه تاريک نجات ميدهد.[3]
اشاره
حافظ عارف
مهيا زاهدين لباف
شناخت حافظ هنگامي ميسر است که با فرهنگ حافظ آشنا باشيم و براي اين آشنايي، نخست بايد عرفان او را درک کنيم. براي شناخت حافظ دو راه بيشتر نداريم؛ يا اينکه تاريخِ حافظ را مطالعه کنيم، يعني اينکه ببينيم تاريخْ، حافظ را چگونه معرفي ميکند و مردم زمانش و شاعران و اديبان معاصرش درباره او چه ميگفتند و يا اينکه سراغ ديوانش برويم و در لابهلاي غزلياتش سرک بکشيم.
مرحوم دکتر معين نقل ميکند: «هرگاه در مجلس درس شريف علامه گرگاني شعر خوانده ميشد، ميگفت: به عوض اين تُرهات به فلسفه و حکمت بپردازيد؛ اما چون شمسالدين محمد ميرسيد، از وي ميپرسيد: بر شما چه الهام شده؟ غزل خود را بخوانيد. شاگردان علامه به وي اعتراض ميکردند: اين چه رازي است که ما را از سرودن شعر منع ميکنيد ولي به شنيدن شعر حافظ رغبت داريد؟ استاد در پاسخ ميگفتند: شعر حافظ، همه الهامات و حديث قدسي و لطايف حکمي و نکات قرآني است». ملقب ساختن شمسالدين محمد با عنوان «لسانالغيب» نيز نشانه ديگري از تاريخ گذشته حافظ و تأييدي بر عرفاني بودن غزلياتش است.
بررسي آثار حافظ در قالب غزليات به خوبي نمايانگر روحيات و خلقيات ايشان است. غزليات لسانالغيب، به گونهاي با قرآن و مفاهيم آن پيوند خورده که گاه براي درک ابيات، نياز است سراغ تفاسير قرآني برويم و در آنان تأمل کنيم. وسعت معاني و مفاهيم در ديوان حافظ، علاقمندانش را با اقيانوسي از زيباييها مواجه ميکند. خواجه چنان از خاک تا افلاک را به تصوير ميکشد و چنان با سوز و گداز به سوي محبوب (ذات حق تعالي) ميشتابد که کمتر کسي به خود اجازه ميدهد به عرفانش شک كند و او را عارف نخواند. نظري عميق بر ابيات اين معجزهساز پارسيگو خود مُهر تأييدي است محکم بر اين مدعا.
گفتار مجري
شمسالدين محمد حافظ شيرازي، شاعري است که از گذشتههاي دور، اشعارش گوش دوستدارانش را نوازش ميداد و دلها را آرامش ميبخشيد. در ميان شاعران پارسيگوي، خواجه، از معدود کساني است که مورد توجه خاص و عام قرار دارد. براي چشيدن شيريني ديوان او، نيازي نيست که حتماً استاد ادبيات باشيد يا حافظشناس؛ براي درک ابياتش لزومي نيست به دايرةالمعارفها و لغتنامهها سرک بکشيد، حتماً پدربزرگها و مادربزرگها را به خاطر داريد که اشعار حافظ را از حفظ ميخواندند؛ با اينکه تحصيلات بسيار کمي داشتند و يا گاه بيسواد بودند.
به راستي راز جاودانگي حافظ در کجاست؟ چه چيزي در اشعارش وجود دارد که اينگونه ميتپد و هر قلب تپندهاي را به سوي خود جذب ميکند؟ چه رمز و رازي در ديوان حافظ است که آن را به دهها زبان ترجمه کردهاند و ادبدوستان سراسر جهان، طالب اشعار اويند؟ حافظ چه دارد که «گوته» آلماني حتي اينگونه شيفته او ميشود و به خود ميبالد که لقب «مريدي» حافظ را يدک بکشد.
بسياري از انديشمندان و بزرگان ادب، ساليان سال به دنبال راز جاودانگي اشعار حافظ، پژوهش کردند و پايان کار، پاسخ را در ميان ابيات خواجه يافتند، حافظ خود با دست و دلبازي تمام، راز ماندگارياش را فاش ميکند و بارها و بارها آن را به رخ ادبپردازان ميکشد.
«ز حافظان جهان کسي چو بنده جمع نکرد
لطايف حکمي با نکات قرآني»
نگاه حافظ به قرآن و موضوعات قرآني در اشعارش، نشانه عمق تأثير آيات الهي بر افکار و روانش است. حافظ عشق را با عرفآنچنان پيوند ميدهد که کمتر کسي جرئت ميکند بگويد عشق او صرفاً يک عشق زميني بوده است.
هيچکس چون حافظ، به درک هنرمندانه از آيات قرآني نرسيد و هيچکس چون حافظ نتوانست، شبزندهداريها و چلهنشينيها و خلوتهاي طولاني و سوزوگدازهايش را با آيات الهي پيوند دهد و اثري خلق کند که اينگونه صياد قلبها باشد.
بسياري از استادان مسلّم ادبيات و حافظشناسان معترفند که قرآن و حديث، دو مرجع و منبع بزرگ فکري براي حافظ بوده و در تمام مدت سرودن اشعار، ذهن خواجه را به خود مشغول ميداشته؛ همين است رمز جاودانگي شعر حافظ در جهان.
«نديدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآني که اندر سينه داري»
چراغ راه
مقام معظم رهبري
«همه قشرها از عرفاي مجذوب جلوههاي الهي تا اديبان و شاعران خوشذوق، تا مردم معمولي، هرکدام در حافظ سخن دل خود را يافته و به زبان او شرح وصف خود را سرودهاند؛ شاعري که لفظ و معنا و قالب و محتوا را با هم به اوج رسانده است و در هر مقولهاي زبدهترين و موجزترين و شيرينترين گفتار را دارد».[4]
گوته
«اي حافظ سخن تو همچون ابديت بزرگ است. زيرا آن را آغاز و انجامي نيست، کلام تو همچون گنبد آسمان، تنها به خود وابسته است و ميانِ نيمه غزلِ تو با مطلع و مقطعش فرق نميتوان گذاشت، زيرا همه آن در حد کمال است».[5]
زلال قلم
«الا يا ايها الساقي ادر کاساً و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکلها»
اينک، سفرهاي وسيع، پيش چشمانت گسترده است. کافي است بيتي از غزلهاي حافظ را بخواني تا سرگشته و حيران، بياختيار، همچون تشنهاي که جرعهاي از آب دريا را به بهانه رفع عطش مينوشد، لحظه به لحظه والهتر و تشنهتر گردي. دست طلب به سوي هيچ اديبي دراز نکن که حافظ خود قدم به قدم، تو را تا درگاه عرفان پيش ميبرد و دست و دلبازانه به مقصد ميرساند؛ اگر بداني که به دنبال چه هستي.
او خود ميدانست اقيانوسي از مفاهيم و واژهها را چنان کنار هم قرار داده که هر کسي به اندازه فهم و درک خود، از آن جرعهاي مينوشد.
همانطور که ديوانش را ورق ميزنيم، عطر بهشت از آن به مشام ميرسد. خواندني و به ياد ماندني است توکل حافظ:
«حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مريز
حاجت آن به که برِ قاضي حاجات بريم»
نماز عاشقانه و سجدههاي عارفانه حافظ، بيمثال است؛ او که بارها و بارها، سحرگاه را بهترين زمان براي دعا و نيايش خوانده؛ او که هميشه و همه جا سر بر آستان اَحَد فروميآورد؛ او که بيت بيت اشعارش، عرفان خاص خود را به همراه دارد؛ او که هميشه راضي است به رضاي خدا و ميخواهد آنچه را که خدا برايش رقم زده است.
«کار خود گر به کرم باز گذاري حافظ
اي بسا عيش که با بخت خدادادهکني»
حافظ، کسي است که ميتوان با اشعارش، لذت عاشق شدن را چشيد. حافظ، چون راهنمايي مهربان، دستان لرزان خواننده را ميگيرد و قدم به قدم پيش ميبرد تا دنياي وسيعي از دانستهها و اعتقادات را جلوي چشمانش به نمايش گذارد. حافظ، کسي است که پس از اتمام ديوانش (اگر مفاهيم را درست درک کرده باشيم) در ابتداي جاده منتهي به نور حق تعالي قرار گرفتهايم. او شاعري است که آرزوي تمام دوستدارانش درآميختن با اشعار بيمثالش است.
شعر
خداحافظ
«به توديع تو جان ميخواهد از تن شد جدا حافظ
به جان کندن وداعت ميکنم حافظ، خداحافظ»
ثناخوان توام تا زندهام اما يقين دارم
که حقِ چون تو استادي نخواهد شد ادا حافظ
من از اول که با خوناب اشک دل وضو کردم
نماز عشق را هم بر تو کردم اقتدا حافظ
تو صاحب خرمني و من گدايي خوشهچين؛ اما
به ِانعام تو شايستن نه حد هر گدا حافظ
به روي سنگ قبر تو نهادم سينهاي سنگين
دو دل با هم سخن گفتند بيصوت و صدا حافظ
در اينجا جامه شوقي قبا کردن نه درويشي است
تهي کن خرقه از تن چون که جان بايد فدا حافظ
تو عشق پاکي و پيوند حسن جاودان داري
نه حسنت انتها دارد نه عشقت ابتدا حافظ
محمدحسين شهريار، گزيده غزليات
نکتهها
در ميان غزليات حافظ شيرازي ابياتي به چشم ميخورد که تداعيکننده ضربالمثلهاي ادب پارسي است:
«آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا»
«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي
به پيام آشنايان بنوازد آشنا را»
«تو پنداري که بدگو رفت و جان برد
حسابش با کرام الکاتبين است»
«هر گه که دل به عشقي دهي خوش دمي بود
در کار خير حاجت هيچ استخاره نيست»
«هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نيست که انجام کار چيست»
«گرت چو نوح نبي صبر هست در غم طوفان
بلا بگردد و کام هزار ساله برآيد»
«طي مکان ببين و زمان در سلوک شعر
کاين طفل، يک شبه ره يکساله ميرود»
«به صفاي دل رندان صبوحي زدگان
بس در بسته به مفتاح دعا بگشايند»
آوردهاند که...
شب چهلم
حافظ در يادگيري علوم و سرودن اشعار دچار مشکل بود، لذا نذر نمود که به مدت چهل شب به عبادت بپردازد تا حاجت روا گردد، آنگاه با خلوص چهل شبانه روز به رياضت و عبادت پرداخت. در شب چهلم بر اثر خستگي فراوان به حالت نيمه هوشيار فرو رفت. او اميرالمؤمنين را در هيبت سقايي ديد که جام آبي را به او تعارف ميکند، حافظ از آن آب جرعهاي مينوشد و سپس ميبيند که کلمات زيباي قرآني در برابر چشمانش رژه ميروند و آن آب جرعهاي از درياي علم و دانش و ادب بوده است. حافظ در ابياتش اشارهي صريحي به اين داستان دارد و ميگويد:[6]
«دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند»
ابيات قرآني
حافظ در اشعارش، داستانهاي زيادي را به ويژه از قرآن نقل ميکند؛ آن هم در ابياتي بسيار کوتاه. يعني گاه حتي با يک بيت، اشاره مستقيم دارد به داستاني قرآني؛ به نمونههاي زير دقت کنيد:
«يوسف گمگشته باز آيد به کنعان غم مخور»؛ يا «عزيز مصر به رغم برادران غيور / ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسيد» که اشاره مستقيم به داستان حضرت يوسف دارد.
3 «اي دل ار سيل فنا بنياد هستي برکند
چون تو را نوح است کشتيبان ز توفان غم مخور»
که اشاره به داستان حضرت نوح دارد.
کتابستان
1. غني، قاسم، ديوان حافظ (برگرفته از نسخه مرحوم قزويني)، نشر محمد، چاپ شانزدهم.
2. جمالزاده، سيد محمد علي و دهباشي، علي، آشنايي با حافظ، نشر سخن، 1384.
3. حکيمي، محمدرضا، خورشيد مغرب، تهران، نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول، 1360.
4. مجتبايي، فتح الله، شرح شکن زلف، نشر سخن، 1385.
5. مطهري، مرتضي، تماشاگه راز، قم، صدرا، چاپ اول، 1359.
[1]. منتخب الاثر، ص 221.
[2]. بشاره الاسلام، ص 37.
[3]. غيبت نعماني، ص 84.
[4]. خبرگزاري جمهوري، شيراز، سفر داخلي، رهبر انقلاب، 9/2/1387.
[5]. نک: htt://www.oetry.ir/archires/
[6]. htt://adelch.arsiblog.co/537252.ht.
چند نمونه از ابيات حافظ که از آيات قرآن الهام گرفته شده
3 «نشاط عيش و جواني چو گل غنيمت دان
که حافظا نبود بر رسول غير بلاغ»
اشاره به آيه: «وَ ما عَلَي الرَّسُولِ اِلّا الْبَلاغُ الْمُبينُ...؛ و بر پيامبر [خدا] جز ابلاغ آشكار [وظيفهاي] نيست.» (عنکبوت: 18)
3 «نظر کردن به درويشان منافي بزرگينيست
سليمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش»
اشاره به آيات: «حَتّي اِذا اَتَوْا عَلي وادِ النَّمْلُ قالَتْ نَمْلَةٌ...؛ تا آنگاه به وادي مورچگان رسيدند، مورچهاي [به زبان خودش] گفت: ...» و «فَتَبَسَّمُ ضاحِکاً مِن قَوْلِها...؛ [سليمان] از گفتار او دهان به خنده گشود و ...». (نمل: 18 و 19)
3 «ماه کنعاني من مسند مصر آن تو شد
وقت آن است که بدرود کني زندان را»
اشاره به آيه: «وَ قالَ اَلْمَلِکُ ائْتُوني بِهِ اَسْتَخْلِصْهُ...؛ و پادشاه گفت: او را نزد من آريد تا وي را خلاص كنم». (يوسف: 54)
يک جرعه آفتاب
شعر حافظ و احاديث
«گر چه شيرين دهنان پادشهانند ولي / او سليمان زمانست که خاتم با اوست»
اشاره به روايتي از امام صادق(ع): «عصاي موسي و انگشتر سليمان در دست او [امام زمان] خواهد بود».[1]
«تو خود چه لعبتي اي شهسوار شيرين کار
که در برابر چشمي و غايب از نظري»
اشاره به روايتي از امام علي(ع): «هنگامي که امام غايب، از ديدهها پنهان شود و مردم از غيبت او از حد شرع بيرون روند، توده مردم خيال ميکنند که حجت خدا از بين رفته و امامت باطل شده است. سوگند به خداي علي در چنين روزي «حجت خدا در ميان آنهاست، در کوچه و بازار آنها گام برميدارد و بر خانههاي آنها وارد ميشود...».[2]
«در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشهاي برون آي اي کوکبِ هدايت»
اشاره به روايت امام زين العابدين: «فتنههايي چون امواج تاريک شب بر آنها هجوم ميآورد که کسي از آنها رهايي نمييابد، بجز افرادي که خداوند از آنها پيمان گرفته است، آنها شعلههاي هدايت و سرچشمههاي دانش و فضيلت هستند، که خداوند آنها را از هر فتنه تاريک نجات ميدهد.[3]
اشاره
حافظ عارف
مهيا زاهدين لباف
شناخت حافظ هنگامي ميسر است که با فرهنگ حافظ آشنا باشيم و براي اين آشنايي، نخست بايد عرفان او را درک کنيم. براي شناخت حافظ دو راه بيشتر نداريم؛ يا اينکه تاريخِ حافظ را مطالعه کنيم، يعني اينکه ببينيم تاريخْ، حافظ را چگونه معرفي ميکند و مردم زمانش و شاعران و اديبان معاصرش درباره او چه ميگفتند و يا اينکه سراغ ديوانش برويم و در لابهلاي غزلياتش سرک بکشيم.
مرحوم دکتر معين نقل ميکند: «هرگاه در مجلس درس شريف علامه گرگاني شعر خوانده ميشد، ميگفت: به عوض اين تُرهات به فلسفه و حکمت بپردازيد؛ اما چون شمسالدين محمد ميرسيد، از وي ميپرسيد: بر شما چه الهام شده؟ غزل خود را بخوانيد. شاگردان علامه به وي اعتراض ميکردند: اين چه رازي است که ما را از سرودن شعر منع ميکنيد ولي به شنيدن شعر حافظ رغبت داريد؟ استاد در پاسخ ميگفتند: شعر حافظ، همه الهامات و حديث قدسي و لطايف حکمي و نکات قرآني است». ملقب ساختن شمسالدين محمد با عنوان «لسانالغيب» نيز نشانه ديگري از تاريخ گذشته حافظ و تأييدي بر عرفاني بودن غزلياتش است.
بررسي آثار حافظ در قالب غزليات به خوبي نمايانگر روحيات و خلقيات ايشان است. غزليات لسانالغيب، به گونهاي با قرآن و مفاهيم آن پيوند خورده که گاه براي درک ابيات، نياز است سراغ تفاسير قرآني برويم و در آنان تأمل کنيم. وسعت معاني و مفاهيم در ديوان حافظ، علاقمندانش را با اقيانوسي از زيباييها مواجه ميکند. خواجه چنان از خاک تا افلاک را به تصوير ميکشد و چنان با سوز و گداز به سوي محبوب (ذات حق تعالي) ميشتابد که کمتر کسي به خود اجازه ميدهد به عرفانش شک كند و او را عارف نخواند. نظري عميق بر ابيات اين معجزهساز پارسيگو خود مُهر تأييدي است محکم بر اين مدعا.
گفتار مجري
شمسالدين محمد حافظ شيرازي، شاعري است که از گذشتههاي دور، اشعارش گوش دوستدارانش را نوازش ميداد و دلها را آرامش ميبخشيد. در ميان شاعران پارسيگوي، خواجه، از معدود کساني است که مورد توجه خاص و عام قرار دارد. براي چشيدن شيريني ديوان او، نيازي نيست که حتماً استاد ادبيات باشيد يا حافظشناس؛ براي درک ابياتش لزومي نيست به دايرةالمعارفها و لغتنامهها سرک بکشيد، حتماً پدربزرگها و مادربزرگها را به خاطر داريد که اشعار حافظ را از حفظ ميخواندند؛ با اينکه تحصيلات بسيار کمي داشتند و يا گاه بيسواد بودند.
به راستي راز جاودانگي حافظ در کجاست؟ چه چيزي در اشعارش وجود دارد که اينگونه ميتپد و هر قلب تپندهاي را به سوي خود جذب ميکند؟ چه رمز و رازي در ديوان حافظ است که آن را به دهها زبان ترجمه کردهاند و ادبدوستان سراسر جهان، طالب اشعار اويند؟ حافظ چه دارد که «گوته» آلماني حتي اينگونه شيفته او ميشود و به خود ميبالد که لقب «مريدي» حافظ را يدک بکشد.
بسياري از انديشمندان و بزرگان ادب، ساليان سال به دنبال راز جاودانگي اشعار حافظ، پژوهش کردند و پايان کار، پاسخ را در ميان ابيات خواجه يافتند، حافظ خود با دست و دلبازي تمام، راز ماندگارياش را فاش ميکند و بارها و بارها آن را به رخ ادبپردازان ميکشد.
«ز حافظان جهان کسي چو بنده جمع نکرد
لطايف حکمي با نکات قرآني»
نگاه حافظ به قرآن و موضوعات قرآني در اشعارش، نشانه عمق تأثير آيات الهي بر افکار و روانش است. حافظ عشق را با عرفآنچنان پيوند ميدهد که کمتر کسي جرئت ميکند بگويد عشق او صرفاً يک عشق زميني بوده است.
هيچکس چون حافظ، به درک هنرمندانه از آيات قرآني نرسيد و هيچکس چون حافظ نتوانست، شبزندهداريها و چلهنشينيها و خلوتهاي طولاني و سوزوگدازهايش را با آيات الهي پيوند دهد و اثري خلق کند که اينگونه صياد قلبها باشد.
بسياري از استادان مسلّم ادبيات و حافظشناسان معترفند که قرآن و حديث، دو مرجع و منبع بزرگ فکري براي حافظ بوده و در تمام مدت سرودن اشعار، ذهن خواجه را به خود مشغول ميداشته؛ همين است رمز جاودانگي شعر حافظ در جهان.
«نديدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآني که اندر سينه داري»
چراغ راه
مقام معظم رهبري
«همه قشرها از عرفاي مجذوب جلوههاي الهي تا اديبان و شاعران خوشذوق، تا مردم معمولي، هرکدام در حافظ سخن دل خود را يافته و به زبان او شرح وصف خود را سرودهاند؛ شاعري که لفظ و معنا و قالب و محتوا را با هم به اوج رسانده است و در هر مقولهاي زبدهترين و موجزترين و شيرينترين گفتار را دارد».[4]
گوته
«اي حافظ سخن تو همچون ابديت بزرگ است. زيرا آن را آغاز و انجامي نيست، کلام تو همچون گنبد آسمان، تنها به خود وابسته است و ميانِ نيمه غزلِ تو با مطلع و مقطعش فرق نميتوان گذاشت، زيرا همه آن در حد کمال است».[5]
زلال قلم
«الا يا ايها الساقي ادر کاساً و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکلها»
اينک، سفرهاي وسيع، پيش چشمانت گسترده است. کافي است بيتي از غزلهاي حافظ را بخواني تا سرگشته و حيران، بياختيار، همچون تشنهاي که جرعهاي از آب دريا را به بهانه رفع عطش مينوشد، لحظه به لحظه والهتر و تشنهتر گردي. دست طلب به سوي هيچ اديبي دراز نکن که حافظ خود قدم به قدم، تو را تا درگاه عرفان پيش ميبرد و دست و دلبازانه به مقصد ميرساند؛ اگر بداني که به دنبال چه هستي.
او خود ميدانست اقيانوسي از مفاهيم و واژهها را چنان کنار هم قرار داده که هر کسي به اندازه فهم و درک خود، از آن جرعهاي مينوشد.
همانطور که ديوانش را ورق ميزنيم، عطر بهشت از آن به مشام ميرسد. خواندني و به ياد ماندني است توکل حافظ:
«حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مريز
حاجت آن به که برِ قاضي حاجات بريم»
نماز عاشقانه و سجدههاي عارفانه حافظ، بيمثال است؛ او که بارها و بارها، سحرگاه را بهترين زمان براي دعا و نيايش خوانده؛ او که هميشه و همه جا سر بر آستان اَحَد فروميآورد؛ او که بيت بيت اشعارش، عرفان خاص خود را به همراه دارد؛ او که هميشه راضي است به رضاي خدا و ميخواهد آنچه را که خدا برايش رقم زده است.
«کار خود گر به کرم باز گذاري حافظ
اي بسا عيش که با بخت خدادادهکني»
حافظ، کسي است که ميتوان با اشعارش، لذت عاشق شدن را چشيد. حافظ، چون راهنمايي مهربان، دستان لرزان خواننده را ميگيرد و قدم به قدم پيش ميبرد تا دنياي وسيعي از دانستهها و اعتقادات را جلوي چشمانش به نمايش گذارد. حافظ، کسي است که پس از اتمام ديوانش (اگر مفاهيم را درست درک کرده باشيم) در ابتداي جاده منتهي به نور حق تعالي قرار گرفتهايم. او شاعري است که آرزوي تمام دوستدارانش درآميختن با اشعار بيمثالش است.
شعر
خداحافظ
«به توديع تو جان ميخواهد از تن شد جدا حافظ
به جان کندن وداعت ميکنم حافظ، خداحافظ»
ثناخوان توام تا زندهام اما يقين دارم
که حقِ چون تو استادي نخواهد شد ادا حافظ
من از اول که با خوناب اشک دل وضو کردم
نماز عشق را هم بر تو کردم اقتدا حافظ
تو صاحب خرمني و من گدايي خوشهچين؛ اما
به ِانعام تو شايستن نه حد هر گدا حافظ
به روي سنگ قبر تو نهادم سينهاي سنگين
دو دل با هم سخن گفتند بيصوت و صدا حافظ
در اينجا جامه شوقي قبا کردن نه درويشي است
تهي کن خرقه از تن چون که جان بايد فدا حافظ
تو عشق پاکي و پيوند حسن جاودان داري
نه حسنت انتها دارد نه عشقت ابتدا حافظ
محمدحسين شهريار، گزيده غزليات
نکتهها
در ميان غزليات حافظ شيرازي ابياتي به چشم ميخورد که تداعيکننده ضربالمثلهاي ادب پارسي است:
«آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا»
«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي
به پيام آشنايان بنوازد آشنا را»
«تو پنداري که بدگو رفت و جان برد
حسابش با کرام الکاتبين است»
«هر گه که دل به عشقي دهي خوش دمي بود
در کار خير حاجت هيچ استخاره نيست»
«هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نيست که انجام کار چيست»
«گرت چو نوح نبي صبر هست در غم طوفان
بلا بگردد و کام هزار ساله برآيد»
«طي مکان ببين و زمان در سلوک شعر
کاين طفل، يک شبه ره يکساله ميرود»
«به صفاي دل رندان صبوحي زدگان
بس در بسته به مفتاح دعا بگشايند»
آوردهاند که...
شب چهلم
حافظ در يادگيري علوم و سرودن اشعار دچار مشکل بود، لذا نذر نمود که به مدت چهل شب به عبادت بپردازد تا حاجت روا گردد، آنگاه با خلوص چهل شبانه روز به رياضت و عبادت پرداخت. در شب چهلم بر اثر خستگي فراوان به حالت نيمه هوشيار فرو رفت. او اميرالمؤمنين را در هيبت سقايي ديد که جام آبي را به او تعارف ميکند، حافظ از آن آب جرعهاي مينوشد و سپس ميبيند که کلمات زيباي قرآني در برابر چشمانش رژه ميروند و آن آب جرعهاي از درياي علم و دانش و ادب بوده است. حافظ در ابياتش اشارهي صريحي به اين داستان دارد و ميگويد:[6]
«دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند»
ابيات قرآني
حافظ در اشعارش، داستانهاي زيادي را به ويژه از قرآن نقل ميکند؛ آن هم در ابياتي بسيار کوتاه. يعني گاه حتي با يک بيت، اشاره مستقيم دارد به داستاني قرآني؛ به نمونههاي زير دقت کنيد:
«يوسف گمگشته باز آيد به کنعان غم مخور»؛ يا «عزيز مصر به رغم برادران غيور / ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسيد» که اشاره مستقيم به داستان حضرت يوسف دارد.
3 «اي دل ار سيل فنا بنياد هستي برکند
چون تو را نوح است کشتيبان ز توفان غم مخور»
که اشاره به داستان حضرت نوح دارد.
کتابستان
1. غني، قاسم، ديوان حافظ (برگرفته از نسخه مرحوم قزويني)، نشر محمد، چاپ شانزدهم.
2. جمالزاده، سيد محمد علي و دهباشي، علي، آشنايي با حافظ، نشر سخن، 1384.
3. حکيمي، محمدرضا، خورشيد مغرب، تهران، نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول، 1360.
4. مجتبايي، فتح الله، شرح شکن زلف، نشر سخن، 1385.
5. مطهري، مرتضي، تماشاگه راز، قم، صدرا، چاپ اول، 1359.
[1]. منتخب الاثر، ص 221.
[2]. بشاره الاسلام، ص 37.
[3]. غيبت نعماني، ص 84.
[4]. خبرگزاري جمهوري، شيراز، سفر داخلي، رهبر انقلاب، 9/2/1387.
[5]. نک: htt://www.oetry.ir/archires/
[6]. htt://adelch.arsiblog.co/537252.ht.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر