پدیدآورنده:بهیه احمدی، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد قم،
،
میرزا محمد تقی متخلص به بهار، در روز پنجشنبه 18 آذر 1265ش. در محله سرشور مشهد به دنیا آمد. پدرش میرزا محمد کاظم، متخلص به صبوری که خود شاعر و ملک الشعرای آستان قدس و از نوادگان احمد صبور کاشانی (متوفای 1192) شاعر سرشناس عهد فتحعلی شاه بود، وی را تربیت کرد.
بهار در این خانواده ادب پرور، در مکتبخانههای آن روزگار نشو و نما یافت و اولین تجربیات شعر و شاعری خود را به دست آورد.
جز پدر، نزد بزرگان آن روزگار مشهد، چون میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری، صیدعلی خان درگزی و عبدالرحمن شیرازی تحصیلات خود را تکمیل کرد. در عین حال، همراه پدر در مجامع سیاسی نیز شرکت میجست و خود را برای آیندهای پرفراز و نشیب و پر حادثه، آماده میساخت. در هجده سالگی (1283ش.) پدرش درگذشت و او سرپرستی خانواده را بر عهده گرفت. در همین زمان، منصب ملک الشعرایی نیز به او واگذار شد. همین موضوع باعث شد تا او بر دامنه مطالعات خود بیفزاید.
اشعار آن دوران وی، اعجاب اهل خراسان را برمیانگیخت؛ به گونهای که گاهی او را مورد آزمایش قرار میدادند. بهار در جواب کسانی که از وی خواسته بودند با چهار کلمه آینه، اره، کفش و غوره بالبداهه رباعی بسراید، چنین گفت:
چون آینه نورخیز گشتی، احسنت
چون اره به خلق تیز گشتی، احسنت
در کفش ادیبان جهان، کردی پای
غوره نشده، مویز گشتی، احسنت
اما شعر و شاعری، روح تشنه و جوینده او را سیراب نمیساخت. از این رو، آرام آرام وارد جریانات سیاسی و اجتماعی آن روزگار شد.
بعد از آن همه فعالیت سیاسی، اجتماعی و مطبوعاتی، سرانجام در زمستان 1325 علائم بیماری سل در بهار پدیدار شد و به دنبال این بیماری ممتد، او در صبحی بهاری در سال 1330 وفات یافت. پیکر پاک این بزرگ مرد تاریخ، ادب و فرهنگ ایران، طی مراسم باشکوهی در آرامگاه ظهیر الدوله به خاک سپرده شد؛ در حالی که هنوز فریاد آزادیخواهی او در طنین گوش و دل هر ایرانی است.
شخصیت بهار
بهار را میتوان از زوایای مختلف مورد بررسی و ارزیابی قرار داد. به طور کلی، شخصیت بهار را میتوان در چهار بعد زیر بررسی نمود:
الف) بهار، نویسندهای توانا
نثر بهار به پای شعرش نمیرسد. او درباره نثر خود مینویسد:
من در نثر کلاسیک، سبک تاریخ بیهقی را انتخاب کرده بودم؛ اما علل سیاسی و احتیاج مردم به نثر ساده، باعث شد که سبک نثرنویسی من از نو به طرز تازهای آغاز شود و یک باره از مراجعه به سبک قدیم، منصرف گردیدم.1
مقالاتی که در مطبوعات از او چاپ شده است و نیز داستان «نیرنگ سیاه» و «کنیزان سفید»، نشانگر نثر و انشای اوست.
نمونهای از نثر شادروان بهار که در آن به نوعی نظر خود را نسبت به شعر و شاعری ابراز داشته و نقدی از شعر خوب به دست داده است، این است:
«هر شعری که شما را تکان ندهد، به آن گوش ندهید. هر شعری که شما را نخنداند و یا به گریه نیندازد، آن را دور بیندازید. هر نظمی که به شما یک یا چند چیز خوب تقدیم ننماید، بدان اعتماد ننمایید. تا شما را یک هیجان وحشی حرکت ندهد، بیهوده شعر نگویید. اول فکر کنید که چه چیز لایق شعر گفتن شماست؛ آیا کسی را دوست دارید؟ کسی را دشمن دارید؟ مظلومید؟ فقیرید؟ شجاعید و میخواهید تشجیع کنید؟ گله دارید؟ امتنان دارید؟ خبر تازه یا سرگذشت قشنگی به خاطر دارید؟ چه چیزی است که شما را به خود مشغول کرده و به لباس یک یا چند شعر، خودش را به مردم نشان دهد...؟ شاعر آن است که در وقت تولد، شاعر باشد؛ به زور علم و تتبع، نمیتوان شعر گفت. تقلید الفاظ و اصطلاحات بزرگان و دزدیدن مفردات و مضامین مختلف مردم و با هم ترکیب کردن، کار زشت و نالایقی است و نمیشود نام آن را شعر گذاشت. کسی که طبع ندارد، کسی که از کودکی شاعر نیست، کسی که اخلاق او از مردم عصرش عالیتر و بزرگوارتر نیست، و بالاخره کسی که هیجان و حس رقیق و عاطفه تکان دهنده ندارد، آن کس نمیتواند شاعر باشد... . شاعر، فردوسی است؛ خیام است؛ مسعود سعد است؛ منوچهری است؛ سعدی است؛ شاعر، ویکتور هوگو است؛ ولتر است که در مشرق و مغرب، همه جا و همه وقت زندهاند».2
آثار قلمی بهار که نشان دهنده روح تحقیق و پژوهشگری اوست، از این قرارند:
1. سبکشناسی یا تطور نثر فارسی در سه جلد.
2. تاریخ اقراض قاجاریه (تاریخ مختصر احزاب سیاسی) در دو جلد.
3. تاریخ تطور نظم فارسی.
4. بهار و ادب فارسی (مجموعه مقالات).
5. تصحیح تاریخ سیستان.
6. تصحیح مجمل التواریخ و القصص.
7. تصحیح بخشی از جوامع الحکایات و لوامع الروایات محمد عوفی.
8. تصحیح بخشی از تاریخ بلعمی.
9. دستور زبان.
10. کنیزان سفید (رمان).
11. رسالههایی در شرح حال مانی، احوال فردوسی، احوال محمد بن جریر طبری.
12. دیوان شعر (دو جلدی).
کتابهایی که ملک الشعرای بهار به ترجمه آنها پرداخته، عبارتند از:
1. ترجمه یادگار زریران از پهلوی به فارسی (وی زبان پهلوی را نزد هرتسفلد، مستشرق معروف فرا گرفت).
2. رساله مادیکان رنگ و قصیده دوازده هجایی در متن شه و هرام ور جاروند.
3. ترجمه منظوم اندر آذرپدمارسفندان که به بحر متقارب سروده شده است.
ب) بهار، شخصیتی سیاسی - اجتماعی
بهار، ستایشگر بزرگ آزادی و صلحدوستی بود. سخن اوست که میگفت: من صلح را به خاطر صلح، نه به خاطر آن کسانی که درباره آن صحبت میکنند، دوست دارم. منظور از آن کسان، ابرقدرتهای شرق و غرب بود که فقط ادای صلحطلبی را در میآوردند و خود از هر جنگطلبی، جنگ طلبتر بودند.3
بهار با عضویت در انجمن سعادت مشهد، وارد نهضت مشروطه شد. وی در سال 1289ش. نخستین شماره روزنامه نوبهار را منتشر ساخت که ناشر افکار حزب دموکرات بود. نخستین اشعار سیاسی وی نیز در همین ایام انتشار یافت. این روزنامه، در حالی که نه شماره از آن بیشتر منتشر نشده بود، به دست وثوقالدوله تعطیل شد.
وی در سال 1293ش. به عنوان نماینده مردم درگز و سرخس، به مجلس راه یافت و بار دیگر، فعالیتهای سیاسی خود را آغاز کرد.
بهار، روزنامه «زبان آزاد» را در سی و پنج شماره منتشر ساخت. وی در کنار کارهای سیاسی، کارهای علمی و ادبی خود را نیز کم و بیش پی میگرفت. بهار در دوره چهارم مجلس، به عنوان نماینده مردم بجنورد نیز حضور داشت و با مدرس در صف اکثریت درآمد. همچنین وی در دوره پنجم و ششم نیز وارد مجلس شد. اوج مبارزات قلمی و مطبوعاتی بهار در این چند سال بود؛ اما پس از آن، به ظاهر از سیاست کناره گرفت.
بهار، بار دیگر پس از سقوط رضا شاه در شهریور 1320ش. مجدداً مبارزات سیاسی - اجتماعی خود را آغاز کرد و در همین سال، دوباره روزنامه نوبهار را منتشر ساخت و در سال 1325ش. در کابینه قوام، متصدی پست وزارت فرهنگ شد؛ اما به دلیل اختلاف عقیده سیاسی با قوام، از آن کابینه استعفا کرد و به عنوان نماینده مردم تهران در مجلس پانزدهم انتخاب گردید و این، آخرین کار سیاسی او بود.
ج) بهار، شاعر و تصنیفساز
دریچه شناخت شعر بهار، قصاید اوست. قصاید بهار را میتوان به سه دسته تقسیم کرد؛ اول قصایدی که در آنها لفظ و معنی به پیروی از سبک قدیم است. دوم قصایدی که لفظ و ترکیبات آن، مطابق سبک قدیم، ولی معانی و مضامین آن، تازه و امروزی است. سوم قصایدی که در آنها لفظ و معنی، هر دو امروزی است؛ مثلاً در شعر «کبوتران من»، او سعی میکند لحنی نو و آهنگ تازهتری به کار بندد و در شعر «دماوندیه»، به شکل آشکار و محسوسی، تحت تأثیر قطعه «ای شب» نیما قرار میگیرد.
قصاید بهار، محکم، سنگین و گرم است و در همه آنها آن چه بیش از هر چیز جلوه دارد، روح پرخاشجویی و میدانداری است. اساساً بهار شاعر حماسه و قصیده است. در اغلب قصاید وی، سایه شاعران گذشته را میتوان یافت. گویی قصاید وی، ابیات به جا مانده از چکامههای قدیم است. روح دیانت در قصاید بهار، جلوهای بارز دارد؛ از ستایش پیامبر و ائمه علیهمالسلام تا اندیشه وحدت مسلمانان.
بهار، تصنیفهایی هم ساخته که بیتردید زیبا هستند. تصنیف «مرغ سحر» را میتوان جزو اشعار گویندگان نوپرداز به شمار آورد. این شعر، لحن انقلابی دارد و بیان آن ساده و غنی است.
در مجموع، ویژگیهای زبان شعر بهار را میتوان چنین بر شمرد: زبان پخته و شیوا، واژگان خوش آهنگ، چیرگی بر آرایههای ادبی، تصویرسازیهای شگرف، تخیل قوی، تعابیر و مضامین تازه.
با این همه، به گفته دکتر مصفا: «هر که شاعر است و شعر داند که کدام است، منکر قدر و عظمت بهار در شاعری نیست؛ اما کدام مقتدر عظیم است که در شعر او جای بحث و انتقاد و نکتهگیری و ایراد نیست».
د) بهار، شاعری مشروطه خواه و ملیگرا
عشق به ایران کهن و عشق به تاریخ ایران، در سراسر دیوان بهار به چشم میخورد. این تاریخ، گذشته ایران، در نظر او، آیینه حکمت و عبرت است. بهار در قصایدش بارها از مفاخر و مآثر گذشتگان یاد کرده است. وقتی از فرمانروایان گذشته سخن میگوید، لحن او شور و هیجانی تمام دارد. این شیفتگی به گذشته و شیفتگی به پهلوانان و سرداران قدیم ایران، در کلام او همه جا هست. علاقه او به رستم، قهرمان بزرگ اساطیر شاهنامه، در خاطر او، به این دلیل است. رستم، مظهر ایران قدیم است؛ مظهر نجابت و آزادگی است؛ مظهر غرور و دلاوری است.4 او به شاعران عهد قدیم ایران هم با احترامی آمیخته با نیایش یاد میکند. سعدی را عاشقانه میستاید و فردوسی را سخنوری میداند که در سخن، «نعوذ بالله، پیغمبر است؛ اگر نه خداست» و دلیل این عشق و احترام به گذشته ایران هم کاملاً مشخص است. ایراندوستی و وطنپرستی او، ناشی از دردی بود که در دل و جان بهار ریشه دوانده بود. هر کجا که رفته و هر چه را که میبیند، ایران را به یاد میآورد. قصیده معروف و زیبای او با عنوان «لزینه»، شاهد این مدعاست.
بهار به دلیل این که از تاریخ ایران مایهها اندوخته و از سر وطن دوستی به آن عشق میورزد، در آثار خود نیز از فراز و نشیب سرگذشت ملت خود بسیار سخن گفته است. اصولاً نسل بهار، بر خلاف پیشینیان، دوستدار تاریخ و آگاه از تاریخ بودند و به همین سبب، علاقهشان به وطن، آگاهانه بود و با استعدادها، نیازها و مقتضیات ملت و مملکت خویش، به خوبی آشنایی داشتند. بیخبری از تاریخ و فرهنگ - که بیریشگی و بیثباتی است - به نظر آنان، ناروا مینمود.5
پینوشت:
1. مقدمه دیوان، ج 1، ص 30.
2. مجله دانشگاه، جلد دوم، شماره 354.
3. حسن علی محمدی، از بهار تا شهریار، ص 121.
4. عبدالحسین زرکوب، با کاروان حله، ص 372.
5. غلامحسین یوسفی، چشمه روشن، ص 453.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر