۱۳۸۷ آذر ۵, سه‌شنبه

جامی


پدیدآورنده:منیره شریعت‏جو،

،
گذری بر زندگی جامی

عبدالرحمان جامی، فرزند نظام الدین دشتی، از برجستگان نظم و نثر پارسی، در سال 817ق در خرگرد (خرجرد) جام به دنیا آمد. خاندان وی دراصل از اهالی دشت اصفهان بوده‏اند که در قرن هشتم هجری به خراسان کوچیدند و در جام مسکن گزیدند. لقب اصلی عبدالرحمان، عمادالدین، لقب مشهورش نورالدین، و تخلص شعری وی جامی بود. او سرانجام پس از 81 سال زندگی، در سال 898 ق در شهر هرات بدرود حیات گفت.
تحصیلات جامی
شیخ عبدالرحمان جامی، از بزرگان صرف، نحو و عروض و از مشاهیر شعرا بود و در حدیث، تفسیر و بیشتر علوم و فنون، از متبحرّین زمان خود بوده است. وی، صرف و نحو عربی را نزد پدر آموخت. سپس برای کسب علوم ادبی و کلام، به هرات رفته، بعد از آن به قصد فراگیری بیشتر به سمرقند سفر کرد و به تحصیل ستاره‏شناسی و هیئت پرداخت. قاضی‏زاده رومی، از دانشمندان رصدخانه الغ بیگ و استاد وی، در توصیف قوّه استدراک جامی در زمینه علم هیئت و ستاره‏شناسی چنین می‏گوید: «تا بنای سمرقند است، هرگز به جودتِ طبع و قوّتِ این جوانِ جامی، کسی از آبِ آمویه به این جانب عبور نکرده است».
طبع شعر جامی
عبدالرحمان جامی، از شاعران برجسته تاریخ ادب پارسی به شمار می‏آید، به گونه‏ای که به «خاتم الشعرا» لقب یافت؛ چرا که شعر و شاعری با اسلوب استادان قدیم خراسان، فارس و عراق، با مرگ او برچیده شد و تا قرن سیزدهم هجری، همانندی چون او پیدا نگردید. وی در صنعت ترجمه و احاطه به فنون ادب عربی نیز، تبحر زیادی داشت. جامی در یکی از اشعار خود، به شاعری خویش اشاره کرده، می‏گوید:
زطورِ طور گذشتم ولی نشد هرگز
زفکر شعر نشد حاصلم فراغت بال
هزار بار از شغل توبه کردم لیک
از آن نبود گریزم چو سایر اَشغال
اشتغالات جامی
عبدالرحمان جامی که دوران کودکی و نوجوانی‏اش با حکومت شاهرخ میرزا فرزند تیمور هم‏زمان بود، در برهه‏ای از زندگی خویش که به آموزش و پرورش مریدانش همت می‏گماشت، نفوذی هم بر دربار تیموری پیدا کرد و معضلات و مشکلات مردم، بر اثر توصیه‏های او به درباریان حل و فصل می‏شد. با این همه، جامی مردی ساده زیست و ساده‏پوش بود، به طوری که در محله‏ای بیرون از شهر می‏زیست و اشخاصی که برای نخستین‏بار او را می‏دیدند، وی را خدمتکاری بیش نمی‏پنداشتند.
اساتید نظم جامی
عبدالرحمان جامی بنا به گفته خویش، بی‏گمان کمال شاعری خود را مرهون اساتید قبل از خود است. وی غزل سرایی خویش را به اسلوب کمال خجندی، و مثنوی‏سرایی‏اش را به نظامی و امیرخسرو دهلوی منسوب دانسته، و نیز از شاعرانی چون خاقانی، فردوسی، انوری، عنصری، ظهیر فاریابی، کمال اصفهانی، سعدی، حافظ و بعضی دیگر از شعرا به احترام نام می‏برد. آثار عبدالرحمان جامی، در زمینه‏های مختلف که تا کنون منسوب به اوست، به بیش از پنجاه عنوان می‏رسد. امّا بدین دلیل که تحقیق کاملی بر روی آثار او انجام نشده، گاه نسخه‏های چندگانه از یک اثر او را، با نام‏های مختلف خوانده، و آثار او را به صد و اندی نیز می‏رسانند.
آثار مریدان جامی درباره وی
پس از درگذشت عبدالرحمان جامی، مریدان او آثاری درباره حالات و نیز شرح آثار وی نگاشتند. از جمله تکمله نَفَحاتُ الاُنس که توضیحاتی بر اشارت مشکل نفحات الانسِ جامی است و توسط رضی الدین عبدالغفور نوشته شد و با نام حاشیه نفحات الانس شهرت یافته است. در پی آن، همین نویسنده، تکمله نفحات را نگاشت که متضمن احوال، اقوال و آثار جامی از کودکی تا سال درگذشت جامی است. کتاب دیگر، خمسة المتحیّرین است که امیرعلیشیرنوایی درسرگذشت جامی و بیان برخی ویژگی‏های فردی، روابط سیاسی و اجتماعی جامی به زبان ترکی نگاشت. از کتاب‏های دیگر نیز می‏توان به مقامات جامی، نگارش صفی سبزواری، و نیز مجالس العشاق، بدایع الوقایع و تحفه سامی اشاره کرد.
شعری از جامی
تا کی از خلق اسیرغم بیهوده شوی
از همه رو به خدا آر که آسوده شوی
روز و شب در نظرت موج‏زنان بحر قِدَم
حیف باشد که به لوث حدث آلوده شوی
مس قلبی چه تکاسل کنی اکسیر طلب
ز آن‏چه حاصل که به تلبیس زر اندوده شوی
مکن ای خواجه درشتی که درین تیره مغاک
تا زنی چشم به هم زیر قدم سوده شوی
سعی در کاستن هستی خود کن که چوماه
گرشوی کاسته شک نیست که افزوده شوی
جامی از فقر نسیمی به مشامت نرسد
تا خوش از بوده و غمناک ز نابوده شوی
حقیقت معرفت آخرت از دیدگاه جامی
جامی، درباره شناخت سرای دیگر چنین گفته است: «در شناختن آخرت، بدان که حقیقت آخرت هیچ کس نشناسد تا نخست حقیقت مرگ نشناسد، و حقیقت مرگ نداند تا حقیقت زندگی نداند، و معرفت حقیقت زندگی نداند تا حقیقت روح نداند، و معرفت حقیقت روح معرفت نفس خودست».

هیچ نظری موجود نیست: