پدیدآورنده:منیره شریعتجو،
،
گذری بر زندگی جامی
عبدالرحمان جامی، فرزند نظام الدین دشتی، از برجستگان نظم و نثر پارسی، در سال 817ق در خرگرد (خرجرد) جام به دنیا آمد. خاندان وی دراصل از اهالی دشت اصفهان بودهاند که در قرن هشتم هجری به خراسان کوچیدند و در جام مسکن گزیدند. لقب اصلی عبدالرحمان، عمادالدین، لقب مشهورش نورالدین، و تخلص شعری وی جامی بود. او سرانجام پس از 81 سال زندگی، در سال 898 ق در شهر هرات بدرود حیات گفت.
تحصیلات جامی
شیخ عبدالرحمان جامی، از بزرگان صرف، نحو و عروض و از مشاهیر شعرا بود و در حدیث، تفسیر و بیشتر علوم و فنون، از متبحرّین زمان خود بوده است. وی، صرف و نحو عربی را نزد پدر آموخت. سپس برای کسب علوم ادبی و کلام، به هرات رفته، بعد از آن به قصد فراگیری بیشتر به سمرقند سفر کرد و به تحصیل ستارهشناسی و هیئت پرداخت. قاضیزاده رومی، از دانشمندان رصدخانه الغ بیگ و استاد وی، در توصیف قوّه استدراک جامی در زمینه علم هیئت و ستارهشناسی چنین میگوید: «تا بنای سمرقند است، هرگز به جودتِ طبع و قوّتِ این جوانِ جامی، کسی از آبِ آمویه به این جانب عبور نکرده است».
طبع شعر جامی
عبدالرحمان جامی، از شاعران برجسته تاریخ ادب پارسی به شمار میآید، به گونهای که به «خاتم الشعرا» لقب یافت؛ چرا که شعر و شاعری با اسلوب استادان قدیم خراسان، فارس و عراق، با مرگ او برچیده شد و تا قرن سیزدهم هجری، همانندی چون او پیدا نگردید. وی در صنعت ترجمه و احاطه به فنون ادب عربی نیز، تبحر زیادی داشت. جامی در یکی از اشعار خود، به شاعری خویش اشاره کرده، میگوید:
زطورِ طور گذشتم ولی نشد هرگز
زفکر شعر نشد حاصلم فراغت بال
هزار بار از شغل توبه کردم لیک
از آن نبود گریزم چو سایر اَشغال
اشتغالات جامی
عبدالرحمان جامی که دوران کودکی و نوجوانیاش با حکومت شاهرخ میرزا فرزند تیمور همزمان بود، در برههای از زندگی خویش که به آموزش و پرورش مریدانش همت میگماشت، نفوذی هم بر دربار تیموری پیدا کرد و معضلات و مشکلات مردم، بر اثر توصیههای او به درباریان حل و فصل میشد. با این همه، جامی مردی ساده زیست و سادهپوش بود، به طوری که در محلهای بیرون از شهر میزیست و اشخاصی که برای نخستینبار او را میدیدند، وی را خدمتکاری بیش نمیپنداشتند.
اساتید نظم جامی
عبدالرحمان جامی بنا به گفته خویش، بیگمان کمال شاعری خود را مرهون اساتید قبل از خود است. وی غزل سرایی خویش را به اسلوب کمال خجندی، و مثنویسراییاش را به نظامی و امیرخسرو دهلوی منسوب دانسته، و نیز از شاعرانی چون خاقانی، فردوسی، انوری، عنصری، ظهیر فاریابی، کمال اصفهانی، سعدی، حافظ و بعضی دیگر از شعرا به احترام نام میبرد. آثار عبدالرحمان جامی، در زمینههای مختلف که تا کنون منسوب به اوست، به بیش از پنجاه عنوان میرسد. امّا بدین دلیل که تحقیق کاملی بر روی آثار او انجام نشده، گاه نسخههای چندگانه از یک اثر او را، با نامهای مختلف خوانده، و آثار او را به صد و اندی نیز میرسانند.
آثار مریدان جامی درباره وی
پس از درگذشت عبدالرحمان جامی، مریدان او آثاری درباره حالات و نیز شرح آثار وی نگاشتند. از جمله تکمله نَفَحاتُ الاُنس که توضیحاتی بر اشارت مشکل نفحات الانسِ جامی است و توسط رضی الدین عبدالغفور نوشته شد و با نام حاشیه نفحات الانس شهرت یافته است. در پی آن، همین نویسنده، تکمله نفحات را نگاشت که متضمن احوال، اقوال و آثار جامی از کودکی تا سال درگذشت جامی است. کتاب دیگر، خمسة المتحیّرین است که امیرعلیشیرنوایی درسرگذشت جامی و بیان برخی ویژگیهای فردی، روابط سیاسی و اجتماعی جامی به زبان ترکی نگاشت. از کتابهای دیگر نیز میتوان به مقامات جامی، نگارش صفی سبزواری، و نیز مجالس العشاق، بدایع الوقایع و تحفه سامی اشاره کرد.
شعری از جامی
تا کی از خلق اسیرغم بیهوده شوی
از همه رو به خدا آر که آسوده شوی
روز و شب در نظرت موجزنان بحر قِدَم
حیف باشد که به لوث حدث آلوده شوی
مس قلبی چه تکاسل کنی اکسیر طلب
ز آنچه حاصل که به تلبیس زر اندوده شوی
مکن ای خواجه درشتی که درین تیره مغاک
تا زنی چشم به هم زیر قدم سوده شوی
سعی در کاستن هستی خود کن که چوماه
گرشوی کاسته شک نیست که افزوده شوی
جامی از فقر نسیمی به مشامت نرسد
تا خوش از بوده و غمناک ز نابوده شوی
حقیقت معرفت آخرت از دیدگاه جامی
جامی، درباره شناخت سرای دیگر چنین گفته است: «در شناختن آخرت، بدان که حقیقت آخرت هیچ کس نشناسد تا نخست حقیقت مرگ نشناسد، و حقیقت مرگ نداند تا حقیقت زندگی نداند، و معرفت حقیقت زندگی نداند تا حقیقت روح نداند، و معرفت حقیقت روح معرفت نفس خودست».
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر