۱۳۸۷ آذر ۵, سه‌شنبه

ایرج میرزا


ایرج میرزا (زادهٔ ۱۲۹۱ه. ق/ ۱۸۷۴ در شهر تبریز - درگذشتهٔ .۱۳۴۳ ه. ق. / ۱۹۲۴) ملقب به «جلال‌الممالک» و فخرالشعرا، شاعر ایرانی اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی بود.
زندگی
او فرزند صدرالشعرا غلام‌حسین میرزا قاجار و از طریق پدر بزرگش ملک ایرج بن فتحعلی شاه، نتیجه فتحعلی شاه قاجار بود. در فارسی و عربی و فرانسوی مهارت داشت و روسی و ترکی نیز می‌دانست و خط را خوب می‌نوشت. تحصیلاتش در مدرسه دارالفنون تبریز صورت گرفت و در نوزده‌سالگی هنگام ولیعهدی مظفر الدین میرزای قاجار لقب «ایرچ بن صدرالشعرا» یافت. لیکن بزودی از شاعری دربار کناره گرفت و به مشاغل دولتی مختلفی پرداخت که از میان آنان کار در وزارت فرهنگ (معارف آن‌زمان) بود.شعر ایرج به خاطر طنز سنگین، و در برداشتن نکاتی که در عرف جامعه بعضاً غیراخلاقی تلقی می‌شود معروف است. سبک شعری او ساده و روان و دربرگیرنده واژگان و گفتارهای عامیانه‌ و رکیک است. شعر "داشت عباسقلی خان پسری..." از ایرج میرزا را نخستین شعر با ادبیات کودک در فارسی می دانند.[نیازمند منبع]
افکار و اشعار
وی پس از مدتی سبک قدیم را که در آن توانا بود رها کرد و خود سبکی ویژه پدید آورد. درین سبک اندیشه‌های نو و مضامینی که گاه از ادبیات خارجی اقتباس شده و گاه مخلوق اندیشه شاعر است و نیز مسایل گوناگون اجتماعی و هزلیات و شوخیهای نیش دار و ریشخندها و تمثیلاتی که شاعر از غالب آنها نتایج اجتماعی را در نظر دارد بزبانی بسیار ساده و گاه نزدیک بزبان مخاطب و همراه با الفاظ جنسی بیان شده‌است.
ایرج منتقد اوضاع جامعه سنتی و مذهب‌زده زمان خویش بود و به مانند میرزاده عشقی موضع سختی در برابر حجاب و برخی از روحانیون داشته‌است. این موضع را می توان به راحتی در قطعه کاروانسرا مشاهده نمود. این شاعر همچنین غزل معروفی در هجو شیخ فضل الله نوری دارد.در سردر کاروانسراییتصویر زنی به گچ کشیدندارباب عمایم این خبر رااز مخبر صادقی شنیدندگفتند که وا شریعتا، خلقروی زن بی نقاب دیدندآسیمه سر از درون مسجدتا سردر آن سرا دویدندایمان و امان به سرعت برقمی‌رفت که مومنین رسیدنداین آب آورد و آن یکی خاکیک پیچه ز گل بر او بریدندناموس به باد رفته‌ای رابا یک دو سه مشت گل خریدندچون شرع نبی از این خطر جسترفتند و به خانه آرمیدنداین است که پیش خالق و خلقطلاب علوم رو سفیدندبا این علما هنوز مردماز رونق ملک ناامیدند
مرگ
ایرج میرزا در پی یک سکته قلبی در منزل اسعدالملوک هرمزی (همسر حاج هرمزخان مترجم دکتر میلسپو) واقع در خیابان ایران (عین‌الدوله)، پهلوی بازارچه سقاباشی درگذشت.[۱] آرامگاه ایرج میرزا در گورستان ظهیرالدوله در دربند بین امام‌زاده قاسم و تجریش شمیران قرار دارد.


آثار

دیوان اشعارمثنوی های زهره و منوچهر (ناتمام)مثنوی عارف نامهادبیات ایرجترجمه «رومئو و ژولیت»
منابع

تحقیق در احوال و افکار و آثار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او، تالیف دکتر محمدجعفر محجوب، چاپ چهارم از شرکت افست گلشن، به سال ۲۵۳۶ شاهنشاهی.معین، محمد، فرهنگ فارسی انتشارات امیرکبیر جلد پنجاز صبا تا نیما (جلد یکم)، یحیی آرین‌پور، تهران‌، انتشارات زوار، ۱۳۷۵.داده‌های جعبهٔ زندگی‌نامه از: ایرج میرزا، فرانکفورت: نشر البرز، ۱۳۸۱/۲۰۰۲. ایرج میرزا، فرانکفورت: نشر البرز، ۱۳۸۱/۲۰۰۲.

انوری

اوحدالدّین محمّدبن محمّد انوری معروف بهانوری ابیوردی و «حجّة‌الحق» از جملهٔ شاعران و دانشمندان ایرانی سده ۶ق در دوران سلجوقیان ا‌ست.
انوری استاد قصیده سرای شعر پارسی و آراسته به هنرهای خوش‌نویسی و موسیقی بوده است. او از دانش‌های ریاضیات، فلسفه و موسیقی بهره‌ور و در دستورات اخترشناسی به زبان خود مرجع بوده است. وجود گواه‌ها و نشانه‌هایی در شعر انوری سخن از آگاهی او از موسیقی دارد و همین امر برخی از پژوهندگان را برانگیخته تا او را موسیقی‌دانی تحصیل کرده بدانند.[۱]
زندگی
انوری از مردم روستای بازنه (بدنه)) ابیورد و پدرش از کارگزاران درباری و به گفته‌ای سرپرست میهنه بود. او برای پسر خود میراث فراوانی به جا گذاشت که انوری همه را صرف خوش‌گذرانی و عیاشی کرد و پس از مدتی از فرط تهی‌دستی، ناچار به شاعری در دربار شاهان شد.[۲]
به گفته شاه سمرقندی، او در جوانی، چندی در مدرسه منصوریه توس به دانش آموختن علم‌ها پرداخت و دانش‌های عقلی و نقلی از قبیل فلسفه، اخترشناسی، موسیقی، ریاضیات، پزشکی، منطق و ادبیات عرب را فرا گرفت. در شعرهای او اشاره‌ای است که بر اثر علاقه به آثار پورسینا، عیون الحمة او را به خط خود کتابت کرده است.[۲]
انوری سفرهایی به موصل، بغداد، بلخ، مرو، نیشابور و فرارود کرده است، ولی در دوران کمال شاعری اقامت‌گاهش مرو، تختگاه سلطان سنجر سلجوقی بود. هنگامی که قطعه‌ای در هجو مردم بلخ به نام انوری منتشر شد، خشم و غوغایی در مردم بلخ برانگیخت و کار به آنجا کشید که قصد کشتنش را کردند، اما جمعی از بزرگان بلخ به شفاعت از او برخاستند و انوری جان سالم به در برد.[۲]
بیشتر، سال ۵۸۳ را سال درگذشت او می‌دانند. انوری دارای طبعی قوی بوده، در بیان معانی مشکل به صورتی روان مهارت داشت، و چیره‌دستی خود در قصیده و غزل را به اثبات رسانید.
آثار
دیوان شعرهایش را کسانی چون سعید نفیسی و مدرس رضوی تصحیح و بازنگری کرده‌اند. انوری در قصیده و قطعه اعجاز می کند و از تلمیح گویان چیره دست است. از حیث روانی الفاظ و کلمات و ترکیب ها به متنبی و سید حمیری و ابوالعتاهیه شبیه است در زبان عرب. از لحاظ عقیدتی بسیاری چون قاضی تستری صاحب مجالس و الامین العاملی صاحب اعیان الشیعه و طهرانی مولف الذریعه و افندی و غیرهم قائل به تشیع وی هستند. از کتابهایی که درباره وی نگاشته شده است به مفلس کیمیا فروش شفیعی کدکنی می‌توان اشاره کرد. مدفن وی را گرچه بعضی تبریز دانسته‌اند اما به‌ظاهر گفتار درست‌تر در مورد محل دفنش، بلخ می‌باشد.

نمونهٔ اشعار

چه نازست آنکه اندر سر گرفتی؟
به یکباره دل از ما برگرفتی
ترا گفتم که با من آشتی‌کن
رهاکرده، رهی دیگر گرفتی
دریغ آن دوستی! با من به‌یکبار
شدی در جنگ و خشم از سرگرفتی
مرا در پای غم کُشتیّ و رفتی
هوای دیگری در سر گرفتی

نگر تا حلقهٔ اقبال ناممکن نجنبانی
سَلیما! اَبلها! لا! بلکه مرحوما و مسکینا
«سنایی» گرچه از وجه مناجاتی همی‌گوید
به شعری در ز حرص آنکه یابد دیدهٔ بینا
که «یارب» مر سنایی را سنایی ده تو در حکمت
چنان کز وی به رشک آید روان «بوعلی سینا»
و لیکن از طریق آرزو پختن خرد داند
که با تخت زمرد بس نیاید کوشش مینا
برو جان پدر تن در مشیت ده که دیر افتد
ز «یأجوج» تمنّی رخنه در سدّ «وَ لَوْ شِئْنا»
به استعداد یابد هر که از ما چیزکی یابد
نه اندر بَدْوِ فطرت، پیش از کان الفتی طینا
بلی از «جاهدوا» یکسر به دست توست این رشته
ولیک از «جاهدوا» هم برنخیزد هیچ بی «فینا»

آثار فردوسی



تنها اثری که ثابت شده‌است متعلق به فردوسی است متن خود شاهنامه‌است (منهای بیت‌هایی که خود او به دقیقی نسبت داده‌است). آثار دیگری نیز به فردوسی نسبت داده شده‌است از جمله چند قطعه، رباعی، قصیده، و غزل که برخی محققان امروزی در این که شاعر آنها فردوسی باشد بسیار شک دارند و از جمله قصیده‌ها را سرودهٔ دوران صفویان می‌دانند (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۴۵).
آثار دیگری نیز به فردوسی نسبت داده شده‌است که اکثراً مردود دانسته شده‌اند. معروف‌ترین آنها مثنوی‌ای به نام یوسف و زلیخا است که در مقدمهٔ بایسنغری به فردوسی نسبت داده شده‌است. اما این فرض توسط بسیاری از معاصران رد شده‌است و از جمله مجتبی مینوی در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی گویندهٔ آن را «ناظم بیمایه‌ای به نام شمسی» یافته‌است. محمدامین ریاحی این نسبت را از شرف‌الدین یزدی (که ریاحی او را «دروغ‌پرداز» نامیده‌است) دانسته‌است و حدس زده‌است که مقدمهٔ بایسنغری را هم همین شخص نوشته باشد (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۵۱). یکی از آثار دیگر منسوب به فردوسی گرشاسب‌نامه است که مشخص شده‌است اثر اسدی طوسی است و چند دهه بعد از مرگ فردوسی سروده شده‌است.
نوشتهٔ دیگری که به فردوسی نسبت داده شده‌است «هجونامه»ای علیه سلطان محمود است که به روایت نظامی عروضی صد بیت بوده‌است و شش بیت از آن باقی مانده‌است. نسخه‌های مختلفی از این هجونامه وجود دارد که از ۳۲ بیت تا ۱۶۰ بیت دارند. وجود چنین هجونامه‌ای را بعضی از محققین رد و بعضی تأیید کرده‌اند. از جمله محمود شیرانی با توجه به این که بسیاری از بیت‌های این هجونامه از خود شاهنامه یا مثنوی‌های دیگر آمده‌اند و بیت‌های دیگرش نیز ضعیف‌اند نتیجه گرفته‌است که این هجونامه ساختگی است ولی محمدامین ریاحی با توجه به این که اشاره‌ای به این هجونامه در شهریارنامهٔ عثمان مختاری (مدّاح مسعود سوم غزنوی)، که قبل از چهار مقالهٔ نظامی عروضی نوشته شده‌است، آمده‌است، وجود آن را مسلم دانسته‌است.
جالب این است که معروف‌ترین بیت فردوسی که زیر آمده‌است و بعضی آن را از خود شاهنامه و بعضی از هجونامه دانسته‌اند نیز ممکن است از خود وی نباشد (خطیبی ۱۳۸۴، صص ۱۹ و ۲۰):
بسی رنج بردم در این سال سی
عَجَم زنده کردم بدین پارسی
در نسخه‌های کهن تر شاهنامه این بیت چنین آمده‌است:
من این نامه فرخ گرفتم به فال
بسی رنج بردم به بسیار سال
بسیار بعید است که این شاعر میهن دوست ایرانیان را عجم به معنای گنگ و بی زبان خوانده باشد.[نیازمند منبع]
درکتاب فرهنگ فشرده سخن دکتر حسن انوری در صفحه ۱۵۴۲آمده
(ajam)عجم ۱-غیر عرب ،بویژه ایرانی ۲- ایرانیان ۳- سرزمینی که ساکنان آن غیرعرب باشند۴-ایران
(ojm َ)عجم ۱-زبان بسته‌ها گنگ زبان ۲- نشانهءحرکتی که رو یا زیر حروف گذاشته می‌شود
پس منظور فردوسی عجم بمعنی ایرانی است نه معنی گنگ زبان
نمونه اشعار
نباشد همی نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بود یادگار
دراز است دست فلک بر بدی
همه نیکویی کن اگر بخردی
چو نیکی کنی، نیکی آید برت
بدی را بدی باشد اندر‌خورت
چو نیکی نمایدت کیهان‌خدای
تو با هر کسی نیز، نیکی نمای
مکن بد، که بینی به فرجام بد
ز بد گردد اندر جهان، نام بد
به نیکی بباید تن آراستن
که نیکی نشاید ز کس خواستن
وگر بد کنی، جز بدی ندروی
شبی در جهان شادمان نغنوی

افسانه‌های دربارهٔ فردوسی

افسانه‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه وجود دارد که عمدتاً به علت اشتیاق مردم علاقه‌مند به فردوسی و خیال‌پردازی نقالان به وجود آمده‌اند. بیشتر این افسانه‌ها به‌آسانی با استفاده از شواهد تاریخی یا با استفاده از اشعار شاهنامه رد می‌شوند. از این جمله‌است قصهٔ رفتن منبع پهلوی شاهنامه از تیسفون به حجاز و حبشه و هند بالاخره به ایران آمدنش به دست یعقوب لیث، قصهٔ راه یافتن فردوسی به دربار سلطان محمود، مسابقهٔ بدیهه‌سرایی فردوسی با سه شاعر دربار غزنویان (عنصری، فرخی، و عسجدی)، قصه‌های سفر فردوسی به غزنه یا اقامتش در غزنه، قصهٔ فرار او به بغداد، هند، طبرستان، یا قهستان پس از نوشتن هجونامه، قصهٔ اهدا کردن شاهنامه به سلطان محمود به خاطر نیاز مالی برای تهیهٔ جهیزیه برای دختر فردوسی، قصهٔ فرستادن صله‌ای که سلطان محمود به فردوسی قول داده بوده‌است به شکل پول نقره به جای طلا به پیشنهاد احمد بن حسن میمندی و بخشیدن آن صله به فقاع‌فروش و حمامی به دست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و هم‌زمانی رسیدن صلهٔ طلا با با مرگ فردوسی

فردوسی



حکیم ابوالقاسم حسن بن علی طوسی معروف به فردوسی (حدود ۳۱۹ تا حدود ۳۹۷ هجری شمسیشاعر حماسه‌سرای ایرانی و گویندهٔ شاهنامهٔ فردوسی است که مشهورترین اثر حماسی فارسی است و طولانی‌ترین منظومه به زبان فارسی تا زمان خود بوده‌است. او را از بزرگ‌ترین شاعران فارسی‌گو دانسته‌اند. در ایران ۲۵ اردیبهشت بنام روز ملی فردوسی نامگذاری شده است


زندگی
در مورد زندگی فردوسی افسانه‌های فراوانی وجود دارد که چند علت اصلی دارد. یکی این‌که به علت محبوب نبودن فردوسی در دستگاه قدرت به دلیل شیعه بودنش، در قرن‌های اول پس از پایان عمرش کمتر در مورد او نوشته شده‌است، و دیگر این که به علت محبوب بودن اشعارش در بین مردم عادی، شاهنامه‌خوان‌ها مجبور شده‌اند برای زندگی او که مورد پرسش‌های کنجکاوانهٔ مردم قرار داشته‌است، داستان‌هایی سرِهم کنند.


تولد
بنا به نظر پژوهشگران امروزی، فردوسی در حدود سال ۳۱۹ هجری شمسی در روستای باژ در نزدیکی طوس در خراسان متولد شد.
استدلالی که منجر به استنباط سال ۳۱۹ شده‌است شعر زیر است که محققان بیت آخر را اشاره به به قدرت رسیدن سلطان محمود غزنوی در سال ۳۷۵ شمسی می‌دانند:
بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت
نوان‌تر شدم چون جوانی گذشت
[...]
فریدون بیداردل زنده شد
زمین و زمان پیش او بنده شد
و از این که فردوسی در سال ۳۷۵ پنجاه و هشت ساله بوده‌است نتیجه می‌گیرند او در حدود سال ۳۱۹ متولد شده‌است.
تولد فردوسی را نظامی عروضی، که اولین کسی است که دربارهٔ فردوسی نوشته‌است، در ده «باز» نوشته‌است که معرب «پاژ» است. منابع جدیدتر به روستاهای «شاداب» و «رزان» نیز اشاره کرده‌اند که محققان امروزی این ادعاها را قابل اعتنا نمی‌دانند. پاژ امروزه در استان خراسان ایران و در ۱۵ کیلومتری شمال مشهد قرار دارد.
نام او را منابع قدیمی‌تر از جمله عجایب المخلوقات و تاریخ گزیده (اثر حمدالله مستوفی) «حسن» نوشته‌اند و منابع جدیدتر از جمله مقدمهٔ بایسنغری (که اکثر محققان آن را بی‌ارزش می‌دانند و محمدتقی بهار مطالبش را «لاطایلات بی‌بنیاد» خوانده‌است) و منابعی که از آن مقدمه نقل شده‌است، «منصور». نام پدرش نیز در تاریخ گزیده و یک منبع قدیمی دیگر «علی» ذکر شده‌است. محمدامین ریاحی، از فردوسی‌شناسان معاصر، نام «حسن بن علی» را به خاطر شیعه بودن فردوسی مناسب دانسته و تأیید کرده‌است. منابع کم‌ارزش‌تر نام‌های دیگری نیز برای پدر فردوسی ذکر کرده‌اند: «مولانا احمد بن مولانا فرخ» (مقدمهٔ بایسنغری)، «فخرالدین احمد» (هفت اقلیم)، «فخرالدین احمد بن حکیم مولانا» (مجالس المؤمنین و مجمع الفصحا)، و «حسن اسحق شرفشاه» (تذکرة الشعراء). تئودور نولدکه در کتاب حماسهٔ ملی ایران در رد نام «فخرالدین» نوشته‌است که اعطای لقب‌هایی که به «الدین» پایان می‌یافته‌اند در زمان بلوغ فردوسی مرسوم شده‌است و مخصوص به «امیران مقتدر» بوده‌است، و در نتیجه این که پدر فردوسی چنین لقبی داشته بوده باشد را ناممکن می‌داند.


کودکی و تحصیل
پدر فردوسی دهقان بود که در آن زمان به معنی ایرانی‌تبار و نیز به معنی صاحب ده بوده‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۲) که می‌توان از آن نتیجه گرفت زندگی نسبتاً مرفهی داشته‌است. در نتیجه خانوادهٔ فردوسی احتمالاً در کودکی مشکل مالی نداشته‌است و نیز تحصیلات مناسبی کرده‌است. بر اساس شواهد موجود از شاهنامه می‌توان نتیجه گرفت که او جدا از زبان فارسی دری به زبان‌های عربی و پهلوی نیز آشنا بوده‌است. به نظر می‌رسد که فردوسی با فلسفهٔ یونانی نیز آشنایی داشته‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۴).


جوانی و شاعری
کودکی و جوانی فردوسی در دوران سامانیان بوده‌است. ایشان از حامیان مهم ادبیات فارسی بودند.
با وجود این که سرودن شاهنامه را بر اساس شاهنامهٔ ابومنصوری از حدود چهل سالگی فردوسی می‌دانند، با توجه به توانایی فردوسی در شعر فارسی نتیجه گرفته‌اند که در دوران جوانی نیز شعر می‌گفته‌است و احتمالاً سرودن بخش‌هایی از شاهنامه را در همان زمان و بر اساس داستان‌های اساطیری کهنی که در ادبیات شفاهی مردم وجود داشته‌است، شروع کرده‌است. این حدس می‌تواند یکی از دلایل تفاوت‌های زیاد نسخه‌های خطی شاهنامه باشد، به این شکل که نسخه‌هایی قدیمی‌تری از این داستان‌های مستقل منبع کاتبان شده باشد. از جمله داستان‌هایی که حدس می‌زنند در دوران جوانی وی گفته شده باشد داستان‌های بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو، و داستان سیاوش است.
فردوسی پس از اطلاع از مرگ دقیقی و ناتمام ماندن گشتاسب‌نامهاش (که به ظهور زرتشت می‌پردازد) به وجود شاهنامهٔ ابومنصوری که به نثر بوده‌است و منبع دقیقی در سرودن گشتاسب‌نامه بوده‌است پی برد. و به دنبال آن به بخارا پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا کتاب را پیدا کرده و بقیهٔ آن را به نظم در آورد. (سید حسن تقی‌زاده حدس زده‌است که فردوسی به غزنه که پایتخت غزنویان است رفته باشد که با توجه به تاریخ به قدرت رسیدن غزنویان، که بعد از شروع کار اصلی شاهنامه بوده‌است، رد شده‌است.) فردوسی در این سفر شاهنامهٔ ابومنصوری را نیافت ولی در بازگشت به طوس، امیرک منصور (که از دوستان فردوسی بوده‌است و شاهنامهٔ ابومنصوری به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق جمع‌آوری و نوشته شده بود) کتاب را در اختیار فردوسی قرار داد و قول داد در سرودن شاهنامه از او حمایت کند.


سرودن شاهنامه
مقاله اصلی: شاهنامهٔ فردوسی
شاهنامه مهم ترین اثر فردوسی و یکی از بزرگ ترین آثار ادبیات کهن فارسی می‌باشد.
فردوسی برای سرودن این کتاب در حدود پانزده سال بر اساس شاهنامهٔ ابومنصوری کار کرد، و آن را در سال ۳۷۲ شمسی پایان داد. فردوسی از آنجا که به قول خودش هیچ پادشاهی را سزاوار هدیه کردن کتابش ندید («ندیدم کسی کش سزاوار بود»)، مدتی آن را مخفی نگه داشت و در این مدت بخش‌های دیگری نیز به مرور به شاهنامه افزود.
پس از حدود ده سال (در حدود سال ۳۸۲ هجری شمسی در سن شصت و پنج سالگی) فردوسی که فقیر شده بود و فرزندش را نیز از دست داده بود، تصمیم گرفت که کتابش را به سلطان محمود تقدیم کند. از‌این رو تدوین جدیدی از شاهنامه را شروع کرد و اشاره‌هایی را که به حامیان و دوستان سابقش شده بود، با وصف و مدح سلطان محمود و اطرافیانش جای‌گزین کرد. تدوین دوم در سال ۳۸۸ هجری شمسی پایان یافت (به حدس تقی‌زاده در سال ۳۸۹) که بین پنجاه هزار و شصت هزار بیت داشت. فردوسی آن را در شش یا هفت جلد برای سلطان محمود فرستاد.
به گفتهٔ خود فردوسی سلطان محمود به شاهنامه نگاه هم نکرد و پاداشی را که مورد انتظار فردوسی بود برایش نفرستاد. از این واقعه تا پایان عمر، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه اضافه کرد که بیشتر به اظهار ناامیدی و امید به بخشش بعضی از اطرافیان سلطان محمود از جمله «سالار شاه» اختصاص دارد. آخرین اشارهٔ فردوسی به سن خود یکی به حدود هشتاد سال است («کنون عمر نزدیک هشتاد شد/امیدم به یک باره بر باد شد») و یکی به هفتاد و شش سال («کنون سالم آمد به هفتاد و شش/غنوده همه چشم میشار فش»).


مرگ و آرامگاه
اولین منبعی که به سال مرگ فردوسی اشاره کرده‌است مقدمهٔ بایسنغری است که آن را در سال ۴۰۳ هجری شمسی آورده‌است. این مقدمه که امروز نامعتبر شناخته می‌شود به منبع دیگری اشاره نکرده‌است. اکثر منابع همین تاریخ را از مقدمهٔ بایسنغری نقل کرده‌اند، به جز تذکرة الشعراء (که آن هم بسیار نامعتبر است) که مرگ او را در ۳۹۸شمسی آورده‌است. محمدامین ریاحی، با توجه به اشاره‌هایی که فردوسی به سن و ناتوانی خود و آثار پیری کرده‌است، نتیجه گرفته‌است فردوسی حتماً قبل از سال ۳۹۸ مرده‌است.
پس از مرگ، جنازهٔ فردوسی اجازهٔ دفن در گورستان مسلمانان را نیافت و در باغ خود وی یا دخترش در طوس دفن شد. منابع مختلف علت دفن نشدن او در گورستان مسلمانان را به دلیل مخالفت یکی از دانشمندان متعصب طوس (چهار مقالهٔ نظامی عروضی) دانسته‌اند. عطار نیشابوری در اسرارنامه این داستان را به شکل نماز نخواندن «شیخ اکابر، ابوالقاسم» بر جنازهٔ فردوسی آورده‌است و حمدالله مستوفی در مقدمهٔ ظفرنامه این شخص را شیخ ابوالقاسم کُرّکانی دانسته‌است که مریدان زیادی داشته‌است. در بعضی منابع دیگر نام این فرد «ابوالقاسم گرگانی» یا «جرجانی» نیز آمده‌است که احتمالاً مسخ نام کُرّکانی است. ریاحی انتساب این مسئله به کُرّکانی صوفی را تهمت دانسته‌است و از آنجا که او در هنگام مرگ فردوسی حدود سی سال داشته‌است از نظر تاریخی نیز این مسئله را ناممکن گرفته‌است.
از زمان دفن فردوسی آرامگاه او چندین بار ویران شد. در سال ۱۲۶۳ شمسی به دستور میرزا عبدالوهاب خان شیرازی والی خراسان محل آرامگاه را تعیین کردند و ساختمانی آجری در آنجا ساختند. پس از تخریب تدریجی این ساختمان، انجمن آثار ملی به اصرار رئیس و نایب‌رئیسش محمدعلی فروغی و سید حسن تقی‌زاده متولی تجدید بنای آرامگاه فردوسی شد و با جمع‌آوری هزینهٔ این کار از مردم (بدون استفاده از بودجهٔ دولتی) که از ۱۳۰۴ هجری شمسی شروع شد، آرامگاهی ساختند که در ۱۳۱۳ افتتاح شد. این آرامگاه به علت نشست در ۱۳۴۳ مجدداً تخریب شد تا بازسازی شود که این کار در ۱۳۴۷ پایان یافت.


جامی


پدیدآورنده:منیره شریعت‏جو،

،
گذری بر زندگی جامی

عبدالرحمان جامی، فرزند نظام الدین دشتی، از برجستگان نظم و نثر پارسی، در سال 817ق در خرگرد (خرجرد) جام به دنیا آمد. خاندان وی دراصل از اهالی دشت اصفهان بوده‏اند که در قرن هشتم هجری به خراسان کوچیدند و در جام مسکن گزیدند. لقب اصلی عبدالرحمان، عمادالدین، لقب مشهورش نورالدین، و تخلص شعری وی جامی بود. او سرانجام پس از 81 سال زندگی، در سال 898 ق در شهر هرات بدرود حیات گفت.
تحصیلات جامی
شیخ عبدالرحمان جامی، از بزرگان صرف، نحو و عروض و از مشاهیر شعرا بود و در حدیث، تفسیر و بیشتر علوم و فنون، از متبحرّین زمان خود بوده است. وی، صرف و نحو عربی را نزد پدر آموخت. سپس برای کسب علوم ادبی و کلام، به هرات رفته، بعد از آن به قصد فراگیری بیشتر به سمرقند سفر کرد و به تحصیل ستاره‏شناسی و هیئت پرداخت. قاضی‏زاده رومی، از دانشمندان رصدخانه الغ بیگ و استاد وی، در توصیف قوّه استدراک جامی در زمینه علم هیئت و ستاره‏شناسی چنین می‏گوید: «تا بنای سمرقند است، هرگز به جودتِ طبع و قوّتِ این جوانِ جامی، کسی از آبِ آمویه به این جانب عبور نکرده است».
طبع شعر جامی
عبدالرحمان جامی، از شاعران برجسته تاریخ ادب پارسی به شمار می‏آید، به گونه‏ای که به «خاتم الشعرا» لقب یافت؛ چرا که شعر و شاعری با اسلوب استادان قدیم خراسان، فارس و عراق، با مرگ او برچیده شد و تا قرن سیزدهم هجری، همانندی چون او پیدا نگردید. وی در صنعت ترجمه و احاطه به فنون ادب عربی نیز، تبحر زیادی داشت. جامی در یکی از اشعار خود، به شاعری خویش اشاره کرده، می‏گوید:
زطورِ طور گذشتم ولی نشد هرگز
زفکر شعر نشد حاصلم فراغت بال
هزار بار از شغل توبه کردم لیک
از آن نبود گریزم چو سایر اَشغال
اشتغالات جامی
عبدالرحمان جامی که دوران کودکی و نوجوانی‏اش با حکومت شاهرخ میرزا فرزند تیمور هم‏زمان بود، در برهه‏ای از زندگی خویش که به آموزش و پرورش مریدانش همت می‏گماشت، نفوذی هم بر دربار تیموری پیدا کرد و معضلات و مشکلات مردم، بر اثر توصیه‏های او به درباریان حل و فصل می‏شد. با این همه، جامی مردی ساده زیست و ساده‏پوش بود، به طوری که در محله‏ای بیرون از شهر می‏زیست و اشخاصی که برای نخستین‏بار او را می‏دیدند، وی را خدمتکاری بیش نمی‏پنداشتند.
اساتید نظم جامی
عبدالرحمان جامی بنا به گفته خویش، بی‏گمان کمال شاعری خود را مرهون اساتید قبل از خود است. وی غزل سرایی خویش را به اسلوب کمال خجندی، و مثنوی‏سرایی‏اش را به نظامی و امیرخسرو دهلوی منسوب دانسته، و نیز از شاعرانی چون خاقانی، فردوسی، انوری، عنصری، ظهیر فاریابی، کمال اصفهانی، سعدی، حافظ و بعضی دیگر از شعرا به احترام نام می‏برد. آثار عبدالرحمان جامی، در زمینه‏های مختلف که تا کنون منسوب به اوست، به بیش از پنجاه عنوان می‏رسد. امّا بدین دلیل که تحقیق کاملی بر روی آثار او انجام نشده، گاه نسخه‏های چندگانه از یک اثر او را، با نام‏های مختلف خوانده، و آثار او را به صد و اندی نیز می‏رسانند.
آثار مریدان جامی درباره وی
پس از درگذشت عبدالرحمان جامی، مریدان او آثاری درباره حالات و نیز شرح آثار وی نگاشتند. از جمله تکمله نَفَحاتُ الاُنس که توضیحاتی بر اشارت مشکل نفحات الانسِ جامی است و توسط رضی الدین عبدالغفور نوشته شد و با نام حاشیه نفحات الانس شهرت یافته است. در پی آن، همین نویسنده، تکمله نفحات را نگاشت که متضمن احوال، اقوال و آثار جامی از کودکی تا سال درگذشت جامی است. کتاب دیگر، خمسة المتحیّرین است که امیرعلیشیرنوایی درسرگذشت جامی و بیان برخی ویژگی‏های فردی، روابط سیاسی و اجتماعی جامی به زبان ترکی نگاشت. از کتاب‏های دیگر نیز می‏توان به مقامات جامی، نگارش صفی سبزواری، و نیز مجالس العشاق، بدایع الوقایع و تحفه سامی اشاره کرد.
شعری از جامی
تا کی از خلق اسیرغم بیهوده شوی
از همه رو به خدا آر که آسوده شوی
روز و شب در نظرت موج‏زنان بحر قِدَم
حیف باشد که به لوث حدث آلوده شوی
مس قلبی چه تکاسل کنی اکسیر طلب
ز آن‏چه حاصل که به تلبیس زر اندوده شوی
مکن ای خواجه درشتی که درین تیره مغاک
تا زنی چشم به هم زیر قدم سوده شوی
سعی در کاستن هستی خود کن که چوماه
گرشوی کاسته شک نیست که افزوده شوی
جامی از فقر نسیمی به مشامت نرسد
تا خوش از بوده و غمناک ز نابوده شوی
حقیقت معرفت آخرت از دیدگاه جامی
جامی، درباره شناخت سرای دیگر چنین گفته است: «در شناختن آخرت، بدان که حقیقت آخرت هیچ کس نشناسد تا نخست حقیقت مرگ نشناسد، و حقیقت مرگ نداند تا حقیقت زندگی نداند، و معرفت حقیقت زندگی نداند تا حقیقت روح نداند، و معرفت حقیقت روح معرفت نفس خودست».

پروین اعتصامی


پدیدآورنده:فاطمه محمّدی،

تولّد
پروین اعتصامی، از مشهورترین زنان شاعر ایران، در 25 اسفند 1285 در تبریز به دنیا آمد. پدرش یوسف اعتصامی، لقبش اعتصام الملک بود و از ادیبان و نویسندگان و مترجمان بنام عصر خود بود. مادرش که اختر نام داشت، دختر عبدالحسین «مُقدّم‏العِداله» واپسین شاعران دوره قاجار بوده است.
شکوفایی اندیشه‏ه
پروین اعتصامی، در کودکی همراه با پدر به تهران آمد و در این شهر ساکن شد. خانه پدر پروین، به جهت شخصیّت ادبی و علمی اعتصام الملک، رفت و آمدگاه و محفل دوستانه اشخاصی هم چون حاج سید نصراللّه‏ تقوی، دهخدا و بهار بود. اعتصام الملک به زبان‏های عربی و فرانسه آشنا بود و به کتاب‏ها، و مجله‏هایی که در آن زمان، از قاهره، دمشق، قفقاز، بغداد و اروپا به ایران رسید، دسترسی داشت. پروین زیر نظر پدر و در فضای علمی و ادبی تربیت شده و به بلوغ فکری و فرهنگی دست یافت و با افکار نخبه‏گان ادب عصر خود آشنا شد. کتابخانه غنی و پرمحتوای پدر وی که مجموعه‏ای را از علوم قدیم و معارف جدید در برداشت، اندیشه والای پروین را شکوفا می‏کرد.
تحصیلات
پروین، مقدمات عربی و فارسی را نزد پدر آموخت و تحصیلات کلاسیک خود را در مدرسه دخترانه آمریکایی تهران گذراند. در تیر ماه 1303 در جشن فراغت از تحصیل، خطابه‏ای را با عنوان «زن و تاریخ» ـ در روزگار ظلمانی و آشفته‏ای که تمدن دروغین و فریبنده غرب به اسم تجددطلبی در کشور جلوه‏گری می‏نمود ـ با اشعار نقضی که فطرت پاک و تربیت اسلامی و اندیشه عرفانی وی را نشان می‏داد و بدین مناسبت سروده بود، برای حاضران ایراد کرد وی پس از فراغت از تحصیل، مدتی در همان مدرسه به تدریس مشغول شد و در نخستین روزهای سال 1315 شمسی، کارمند کتابخانه دانش سرای عالی شد.
ازدواج
پروین در سال 1313، با پسر عموی پدرش که افسر شهربانی بود، ازدواج کرد. شوهرش او را چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه که محل خدمت وی بود ـ برد، اما پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه همسر به منزل پدر بازگشت و در مرداد ماه 1314 از او جدا شد. به گفته ابوالفتوح اعتصامی، برادر پروین که منبع اصلی اطلاعات درباره زندگی خصوصی پروین است، این ازدواج متناسب نبود و اخلاق نظامی همسر پروین، شایسته روح لطیف و آزاد او نبود. علاوه بر این، پروین از فضای منزه خانه پدری ناگهان به خانه‏ای وارد شد که یک دم از مشروب و دود و دم تریاک خالی نبود.
نگرشی کلی به اشعار پروین
بیشتر اشعار پروین اعتصامی، در قالب قصیده، قطعه، مثنوی و مسمّط است. در این میان، آنچه از نوع حکایت، تمثیل و به خصوص مناظره سروده، درخشندگی بارزی دارد و بیشتر تمثیل‏های پروین، مناظره گونه است. این شیوه، برای در افکندن معناهای تازه در ادب فارسی، پیشینه‏ای دیرینه دارد و در برخی از آثار شاعران کهن ادب فارسی؛ چون عنصری اسدی طوسی، مُعزی، انوری و... نیز دیده می‏شود. در عین حال که مناظره و سؤال و جواب در ادب فارسی پرسابقه است، پروین در گزیدن این شیوه، استقلال اندیشه خود را نشان داد و چون چگونگی برداشت معناها و شیوه بیان آن‏ها و نگارگری‏ها و شرح و تحلیل‏های او، با پیشینیان به کلّی دیگر گونه است، شعر او ویژگی و اصالتی جدا از دیگران دارد.
دیوان پروین از جهت کمیّت
دیوان پروین، 5606 بیت در قالب 209 قصیده و قطعه و غزل و مثنوی و پنج قطعه کوتاه دو سه بیتی و یازده تک بیتی است و در آن جز چند غزل دیده نمی‏شود؛ البته چنان که در لغت نامه دهخدا آمده، دیوان پروین مشتمل بر همه اشعار او نیست. وی چند سال پیش از مرگ خود، یک قسمت از اشعارش را که مطلوب طبعش نبوده سوزانده است.
ویژگی‏های شعرهای پروین
شعرهای پروین، «تعلیمی» و اخلاقی است؛ نه غنایی و تغزلی. در تقسیم بندی شعر به نو و کهن، پروین را باید در میان کهن سرایان گنجاند. ملک الشعرای بهار سبک شعری پروین را مستقل و چیده شده از دو سبک خراسانی در قصاید و عراقی در قطعات و مناظرات می‏داند. واژگان شعر پروین، گران مایه و بزرگ است و در آن از لغت‏ها و اصطلاح‏های فراموش شده و یا از بعضی لغت‏های فرنگی که بر اثر دگرگونی‏های اجتماعی و پیشرفت و نوآوری دوران، رسم بوده، خبری نیست. در دیوان او بیش از هفتاد مناظره آمده است که این مناظره‏ها نه فقط میان آدمیان و جانوران و گیاهان، بلکه میان نوع‏های اشیاء؛ مانند سوزن و نخ نیز پیش می‏افتد. ملک الشعرای بهار وی را زنده کننده مناظره در شعر فارسی دانسته و شعر پروین را با وجود استواری و متانت در لفظ معنا، روان و آسان فهم می‏داند.
اشعار پروین، همگانی کردن اخلاق شایسته
شعر پروین، از جهت فکر و معنا بسیار متین است، گویا اندیش‏وری توانا، ثمره تفکّرات خود را درباره انسان و جنبه‏های گوناگون زندگی و نکته‏های اخلاقی و اجتماعی، به قلم آورده است. به تعبیر پدر سخن شناس وی، شعر پروین، شعر اوقات و احوال و اشخاص نیست، شعر تربیت و تهذیب و همگانی کردن اخلاق است، ترانه روح فزای مهر و عاطفت و فضیلت و نغمه جذّاب سعی و عمل و همّت و اقدام است.
اشعار پروین جلوه‏ای از حقیقت‏های الهی
آنچه شعر پروین را برگزیده کرده، مضمون‏ها و معناها، در اشعار اوست. دیوان پروین، سرشار از حقیقت‏های الهی و معنوی و مفهوم‏های عالی انسانی و پند و اندرز است. رنگ ملایمی که از تابش نور عرفان و فلسفه به مفهوم‏های مورد نظر شاعر افتاده، چنان نیست که چشم خوانندگان را بیازارد، اما در عوض به شعر او جلا بخشیده است. روح عاطفی پروین و احساسات زنانه و مادرانه او که گاه در قطعه‏ها و مناظره‏ها تجلی یافته، با روح عرفانی و اخلاقی او که در قصیده‏ها تابیده، آمیخته‏ای دل‏پذیر را به وجود آورده است.
ظلم ستیزی و پشتیبانی از مظلومان
آشکارترین ویژگی پروین، روحیه ظلم ستیزی و پشتیبانی از محرومان و یتیمان جامعه است، چنان که در شعرهای او نیز تجلی یافته و به اشعار ایشان رنگ سیاسی، اجتماعی داده است. روحیه هم نوع دوستی ایشان، درباره وضعیت دردمندان جامعه سبب شده بود که در اشعار خود کوبنده‏ترین انتقادها را از شاهان و حکومت وقت بیان کند. تعداد اشعاری که در آن‏ها به زشت نمایی ظلم و ستم ثروت‏مندان و قدرت‏مندان جامعه پرداخته، آن قدر بسیار است که سبب حیرت می‏شود؛ «اشک یتیم»، «ای رنجبر» و «تیره بخت» از این شعرها هستند.
شعر پروین از دیدگاه شهریار
مرحوم سید محمدحسین شهریار، شاعر شیرین سخن معاصر، در شعری کوتاه، شخصیت و شعر پروین را چنین بزرگ شمرده است:
سپهر سخن راست پروین ستاره
جهانی سوی این ستاره نظاره
عروسی است در حجله طبع پروین
که از ماه و پروین کند طوق و پاره
بلند آسمانی است دیوان پروین
بلند اخترانش برون از شماره
شعر سیاست و اخلاق
پروین در اشعاری؛ هم چون «ای رنجبر» زحمت کشان را به انقلاب در برابر ظالمان فرا می‏خواند، در شعر «تیره بخت» فقر را بیان می‏کند و در شعر «شکایت پیر زن» مشروعیت سیاسی دولت را نپذیرفتنی نمایانده است. رنگ سیاسی شعر پروین به اندازه‏ای محسوس است که بعضی از منتقدان، شعر او را شعر «سیاست و اخلاق» نامیده و گفته‏اند که «سلاست کلام شاعرانه و صلابت پیام سیاسی و مهابت خلل‏ناپذیر اخلاق» در شعر او جمع شده است. شجاعت و آزادمنشی پروین وقتی قابل درک است که به یاد آوریم این اشعار در چه محیطی سروده شده و حکومت ارعاب و خفقان و فشار و استبداد رضاشاه با شاعران آزادی خواه چه رفتاری داشته است.»
تهمت شاعری
پروین، هم عصر زمانه خود نیست. ذهن و زبان او با ذهن و زبان شاعران و نویسندگان معاصرش فرق و فاصله بسیار دارد؛ در شعر او از مفهوم‏هایی؛ مانند وطن و آزادی و تجدد و استقلال و استعمار که درون مایه دیوان شاعران معاصرش هم چون ادیب الممالک فراهانی و بهار و دهخدا و عارف است، خبری نیست. هم چنین مضمون‏های کهنه شعر کلاسیک ایران که شاعران سنّتی زمان پروین به عبث تکرار می‏کردند، در شعر او حضور ندارد. همین خصوصیت‏ها حیرت بسیاری را برانگیخته است تا بدانجا که او و شعر او را «معمّا» دانسته‏اند. بعضی نیز تا بدانجا پیش رفته‏اند که اشعار او را از خود او نمی‏دانند و آن‏ها را به شاعرانی مانند دهخدا نسبت می‏دهند؛ اگر چه این نسبت درباره پروین، هیچ گاه درست نبوده است.
دیدگاه ملک الشعرای بهار درباره اشعار پروین
ملک الشعرای بهار، در مقدمه دیوان پروین می‏گوید: «در ایران که مرکز سخن و فرهنگ است اگر شاعرانی از جنس مرد پیدا شده‏اند که مایه حیرتند، جای تعجّب نیست، اما تاکنون شاعری از جنس زن که دارای این استعداد باشد و با این توانایی، اشعاری چنین نغز و نیکو بسراید از نوادر محسوب می‏شود و جای بسی تعجب و شایسته هزاران تحسین و تجلیل است.»
اشعار پروین در کلام ادیبان
علامه محمّد قزوینی، پروین را ملکه زنان شاعر خوانده که چنین اشعار دارای فصاحت و سلاست و متانت او، با بهترین قصیده‏های استادان بویژه ناصر خسرو برابری می‏کند. ایشان او را خانم جوانی از خانم‏های ایران می‏خواند که با اوضاع و کیفیات آن روزگار و به ساختن اشعاری بدین پایه از استحکام الفاظ و صحت و فصاحت آشناست. بزرگانی چون چاوش اکبری، سعید نفیسی، غلامحسین یوسفی، زرین کوب و اسلامی ندوشن نیز او را شاعری ارجمند و بلند مرتبه دانسته‏اند.
ویژگی‏های اخلاقی پروین
از گزارش‏های کسانی که پروین را از نزدیک دیده‏اند و یا با او پیشینه دوستی و آشنایی داشته‏اند، چنین بر می‏آید که وی زنی با وقار، متین، کم سخن، صاحب عزت نفس و مناعت طبع بوده و صداقت، صراحت، تواضع، پاکی طینت و عقیده، خوش رفتاری و پاک دامن بوده که همواره از حضور در محفل‏ها و گردهمایی‏ها سرباز می‏زده است. دیوان اشعار وی نیز از حادثه‏ها و رخدادهای شخصی و اجتماعی تقریبا خالی است و در آن غیر از قطعه‏ای که در «تعزیت پدر»، و شعری که برای سنگ مزار خود سروده و نیز شعر «نهال آرزو» که برای جشن فارغ التحصیلی کلاس خود گفته است و یکی دو شعر دیگر، شعر شخصی وجود ندارد.
فوت پروین
پروین در سوم فروردین ماه 1320، در آستانه سی و پنج سالگی، بیمار شد و در پانزدهم همان ماه، شاید به جهت مرض حصبه، درگذشت و در صحن حضرت معصومه ـ [ علیهماالسلام ] ـ در قم و در مقبره خانوادگی‏اش، در کنار پدر به خاک سپرده شد. بر سنگ مزار او شعری است که خود سروده است:
این‏که خاک سهیش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه جُز تلخی از ایّام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آن همه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
گل پنهان
پروین اعتصامی، در محیط اجتماعی زمان رضا خان بزرگ شده بود و در آن زمان نیز دنیای فریبنده غرب به اسم تجددطلبی، در کشور تکاپو می‏نمود و زنان جامعه را به اسم آزادی فریب می‏داد و آنان را به سوی بی‏عفّتی و فحشا و منکر سوق می‏داد. با چنین وضعیّت آشفته‏ای، او جذب تمدّن دروغین غرب نشد. و اشعار فراوانی نیز در مذمت فرهنگ غرب و حکومت دست نشانده رضا خان سرود. در شعر «گل پنهان» به عفت و تقوا توصیه کرده است:
نهفت چهره، گلی زیر برگ و بلبل گفت
مپوش روی، ما به روی تو شادمان شده‏ایم
مسوز ز آتش هجران مزار دستان را
بکوی عشق تو عمری است داستان شده‏ایم
جواب داد کازین گوشه‏گیری و پرهیز
عجب مدار که از چشم بد، نهان شده‏ایم
ز دستبُرد حوادث وجود ایمن نیست
نشسته‏ایم و بر این گنج پاسبان شده‏ایم
عاطفه، مهم‏ترین عامل تأثیر گذاری
شاید بتوان گفت که مهم‏ترین عامل تأثیر گذاری شعر پروین، عاطفه آن است. تأثیر عاطفه در این شعرها به اندازه‏ای است که گاه مستقیم گویی‏های شاعر را نیز برمی‏انگیزد. در این میان، نکته جالب توجه، رنگ زنانه صُوَرِ عواطف در شعر پروین است. شخصیت‏های «پیرزن»، «یتیم» «مادر»، و «فرزند» بیش از دیگر شخصیّت‏ها در تمثیل‏های پروین حضور دارند. غلبه عاطفه (و به خصوص عاطفه زنانه) در بیشتر شعرهای موفق دیوان پروین به چشم می‏خورد، حتی اگر موضوع شعر ربط مستقیمی به مهر و عاطفه مادر و فرزندی نداشته باشد.
پروین، سخن‏وری چیره دست
بی‏تردید، مهم‏ترین برتری شعر پروین، زبان سلیس، روان و فصیح آن است. شعر پروین گران بها
بوده و از چیرگی او بر زبان فارسی حکایت می‏کند. پروین سخن‏وری زبر دست است و چنان زبان رامِ او بوده که گاه به کلام سخن‏وران نام‏دار شعر کهن فارسی پهلو می‏زند.